یکی از موضوعات محوری مورد بحث در تحلیل رویدادهای سیاسی ایران، بررسی پیوند میان نهاد دربار و محافل ارتجاعی در برابر جنبشهای ملی و تحولخواه است. این همپوشانی منافع که از آن با عنوان «ائتلاف یا همگرایی شیخ و شاه» یاد میشود، بهویژه در مقطع ملی شدن صنعت نفت و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نمود بارزی یافت.
در این یادداشت، این موضوع از دو منظر بررسی میشود: نخست، بازخوانی اسناد و شواهد تاریخی پیرامون نقش دربار، روحانیت محافظهکار (بهویژه آخوند کاشانی و بهبهانی) و شبکههای میدانی در تقابل با دولت محمد مصدق؛ و دوم، تحلیل گفتمانی جریانهای اپوزیسیون (از جمله شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق) پیرامون تداوم این الگو در دوران معاصر.
همگرایی دربار و روحانیت مرتجع علیه دولت مصدق
بر اساس اسناد تاریخی و گزارشهای آزاد شدهٔ روابط خارجی آمریکا و سیا، مواجهه با دولت دکتر محمد مصدق فقط از طریق ابزارهای رسمی و نظامی پیش نرفت، بلکه نیازمند بازوی اجتماعی و مشروعیتبخش مذهبی و نیز قوای میدانی اوباش بود.
اسناد محرمانهٔ سفارت آمریکا (از جمله اسناد شماره ۱۸۷ و ۱۹۲ در بهار ۱۳۳۲) نشان میدهد که طراحان کودتا روی همگرایی ژنرال زاهدی با آخوندهای بانفوذی چون کاشانی و بهبهانی حساب ویژهیی باز کرده بودند. در سند ۱۹۲ سیا تصریح شده است که کاشانی و دربار به تفاهمی برای ایستادگی در برابر مصدق رسیده بودند تا زمینهساز جایگزینی دولت گردند.
در این زمینه در بخشی از سند شماره ۱۹۲ - ضمیمه - تخمین تهیه شده در شعبه ایران، بخش خاور نزدیک و آفریقا، اداره برنامهها، سازمان اطلاعات مرکزی، واشنگتن (ضمیمه سند ۱۹۲ با تاریخ ۱۶ اوریل ۱۹۵۳ / ۲۷ فروردین ۱۳۳۲) آمده است:
...
روابط (زاهدی) با کاشانی: کاشانی بدون شک در حال طراحی است تا قدرتی باشد که در پشت جانشین مصدق امورات ایران را هدایت کند. گفته میشود از اوایل سپتامبر ۱۹۵۲ (اوایل شهریور ۱۳۳۱) کاشانی، زاهدی را بهعنوان جایگزین مصدق برگزیده است. در دوم آوریل ۱۹۵۳ (۱۳ فروردین ۱۳۳۲) زاهدی مدعی شد که او از حمایت کاشانی برخوردار است و در ۱۱ آوریل (۲۲ فروردین) او گفت کاشانی با بروجردی و بهبهانی - رهبران مذهبی با نفوذ - به تفاهمی در مورد ضرورت تشویق شاه به ایستادگی در برابر مصدق دست یافته است.
مطمئناً زاهدی و کاشانی به یکدیگر اعتماد ندارند. زاهدی میگوید در موقع خودش از شر او خلاص خواهد شد در حالی که کاشانی احساس میکند میتواند زاهدی را کنترل کند.
در کشمکشهای اخیر با مصدق، کاشانی همیشه شکستخورده است. بههمین دلیل، او به حمایت از شاه روی آورده تا ائتلافی به رهبری خودش بسازد که قادر خواهد بود مصدق را جایگزین کند.
قدرت کاشانی نه از یک رهبر معنوی، بلکه از یک دسیسهچین ناشی میشود که میتواند بودجه لازم را برای فراخوانی اوباش از بخش بازار تهران فراهم کند.
بهکارگیری شبکههای میدانی و اوباش
در روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، ترکیبی از نظامیان حامی شاه و دستههای اوباش محلات تهران به سرکردگی چهرههایی نظیر شعبان جعفری (شعبان بیمخ)، طیب حاجرضایی و دیگران با هدایت پشتپردهٔ منابع مالی و چهرههای دربار و برخی محافل مذهبی وارد خیابانها شدند. این نیروها با حمله به دفاتر احزاب حامی دولت، روزنامهها و در نهایت منزل دکتر مصدق، بازوی اجرایی براندازی دولت ملی را تشکیل دادند.
اهداف مشترک این همگرایی
دربار نگران از دست دادن اختیارات مطلقهٔ سلطنت بود و جریان سنتی-مذهبی نیز از دموکراتیزه شدن ساختار قدرت توسط جبهه ملی احساس خطر میکرد. این دو نیرو علیرغم اختلافات ماهوی، در نقطهٔ مشترک «مهار و حذف مصدق» همپیمان شدند.
این یک «فرمول ساختاری» در تاریخ معاصر ایران قلمداد میشود.
تاریخ معاصر ایران صحنهٔ تقابل دو جبههٔ اصلی بوده است: از یکسو جبههٔ استقلال و حاکمیت دموکراتیک مردم (از نهضت ملی شدن نفت تا مقاومت معاصر)، و از سوی دیگر ائتلاف نیروهای استبداد پیشین (سلطنت) و حاکمیت موجود (استبداد دینی) که مانع از استقرار یک حاکمیت مردمی میشوند.
استفاده از برچسبزنی و شبکههای تخریب
همانگونه که در سال ۱۳۳۲ ماشین تبلیغاتی دربار و حامیان مذهبی آن، مصدق را به «خیانت و ترویج کمونیسم» متهم کردند و اوباش خیابانی را برای حذف او بهکار گرفتند، امروز نیز در صحنهٔ سیاسی و رسانهیی، نیروهای سلطنتطلب و حامیان رضا پهلوی در همپوشانی نانوشته با سیاستهای حاکمیت در تهران، پیکان حملات تبلیغاتی و پروژههای تخریب سیاسی خود را متوجه آلترناتیو سازمانیافته (شورای ملی مقاومت) میکنند تا مانع شکلگیری یک جایگزین رادیکال و مستقل شوند.
از این منظر، هر گونه تلاش برای تقلیل مطالبات دموکراتیک مردم به احیای نظام پادشاهی یا دامنزدن به شعارهای گذشتهگرا، ابزاری است که به تثبیت وضع موجود کمک کرده و مانند سال ۱۳۳۲، مسیر گذار به حاکمیت ملی و ارادهٔ آزاد مردم را مسدود میسازد.