سخنرانی نوزدهم دیماه ۱۴۰۴ علی خامنهای، سندی استراتژیک از «تزلزل ساختاری» و «فرسایش روانی» حاکمیتی است که در سیزدهمین روز از قیام سراسری، خود را در بنبست تاریخی میبیند.
ادبیات ولیفقیه در این سخنرانی، نه از موضع ثبات، بلکه از جایگاه ناظری است که نظارهگر فروپاشی تدریجی ارکان نفوذ خویش در خیابانهاست. کالبدشکافی این اظهارات، پرده از حقیقتی برمیدارد که حاکمیت سعی در کتمان آن دارد: پیروزی مقاومت سازمانیافته بر ماشین فرسوده و ناکارآمد سرکوب.
مغلطهٔ «تخریب»؛ تلاشی برای انکار سوژهٔ انقلابی
خامنهای با تقلیل ابعاد عظیم قیام به «آتش زدن سطلهای زباله» و «تخریب ساختمانها»، در پی نادیده انگاشتن آگاهی سیاسی عمیقی است که در پشت این خیزش نهفته است. او با انتساب این حرکت به «خوشایند بیگانگان»، در واقع اعتراف میکند که در برابر عظمت مقاومت سازمانیافته، هیچ حرف قابلملاحظهای در چنته ندارد.
این فرار رو به جلو، بیانگر یک شارلاتانیسم ترسخورده و دجالیتی خودفریبانه است؛ قیامآفرینان، نه ابزار دست قدرتهای خارجی، بلکه معماران یک نظم نوین هستند که برای بازپسگیری «حق حاکمیت»، کانونهای سرکوب را هدف قرار میدهند.
تهدید به مثابهٔ اعتراف به ناتوانی
اشارهٔ مؤکد وی به «خونهای ریخته شده برای بقای نظام» و تأکید بر اینکه «کوتاه نخواهیم آمد»، بیش از آن که لرزه بر اندام قیامآفرینان بیندازد، بیانگر انسداد ابزارهای حکمرانی است. زمانی که یک نظام سیاسی برای تداوم بقای خود به «تقدسگرایی خشن» و تهدید مستقیم شهروندان روی میآورد، یعنی تمامی رشتههای مشروعیت مدنی خود را گسیخته میبیند. تهدید به سرکوب در سیزدهمین روز قیام، اعتراف ضمنی به این واقعیت است که نه لایههای امنیتی و نه پروپاگاندای رسمی، هیچکدام قادر به خاموش کردن آتشی نیستند که در ۱۰۷شهر زبانه کشیده است.
قدرت مقاومت سازمانیافته؛ کابوس ولایت
آنچه خامنهای را به صحنه کشاند، نه گسترش کمی و کیفی قیام، بلکه «کیفیت حضور» قیامآفرینان در آن است. قیام ۱۴۰۴ ثابت کرد که جامعه از اعتراضات پراکنده به سمت یک «مقاومت سازمانیافته و هدفمند» حرکت کرده است. تسخیر مراکز حکومتی، خلعسلاح مأموران در درگیریهای تنبهتن و هماهنگی بینظیر میان بازار و خیابان، همگی محصول یک بلوغ تشکیلاتی است که ماشین سرکوب را زمینگیر کرده است. ارجاع خامنهای به دشمنان فرضی، در واقع واکنشی است به ظهور شورشگرانی که با استراتژی مشخص، نمادهای اقتدار او را یکی پس از دیگری فرومیریزند. قطع اینترنت و ایجاد اختلال گسترده، خود بزرگترین گواه بر ترس نظام از قدرت هماهنگی و سازمانیافتگی نیروهای مردمی است.
نمایش قم؛ احتضار یک سنت سیاسی
برگزاری مراسم نمایشی در قم با شعارهای دستوری «مرگ بر منافق»، تلاشی مذبوحانه برای بازتولید تصویری از حمایت مردمی بود که دیگر وجود خارجی ندارد. پارادوکس میان فضای پاستوریزهٔ سخنرانی و واقعیت خونین خیابانهای اندیمشک، اصفهان و تهران، عمق مرزبندی خونین بین مردم و حاکمیت را بارز میکند.
حاکمیتی که برای اثبات وجود خود ناچار به برگزاری تجمعات گلخانهیی است، در برابر شور اصیل خیابان که از بطن رنج و آگاهی برخاسته، پیشاپیش بازنده است.
وحشت از ارادهٔ معطوف به آزادی
سخنان خامنهای در ۱۹دیماه، نقطه پایان توهم «کنترل اوضاع» بود. تهدیدهای او، نه از موضع قدرت، بلکه بازتاب «وحشت ساختاری» از نسلی است که ترس را به قلب نظام بازگردانده است. مقاومت سازمانیافتهٔ مردم ایران در این قیام، نه با تهدید عقب مینشیند و نه با قطع اینترنت متوقف میشود.
حقیقت میدان نشان میدهد که هر چه تهدیدهای رأس قدرت تندتر میشود، پاسخ خیابان رادیکالتر و منسجمتر میگردد. نظام ولایی اکنون با پدیدهیی روبهروست که در معادلاتش نمیگنجید: ارادهٔ معطوف به آزادی که با سازماندهی میدانی، خرگاه ستم را از چهارسو به محاصره درآورده است. این سخنرانی، آخرین پرده از نمایش اقتداری است که در برابر واقعیت سرسخت قیام، به نقطهٔ جفنگگویی رسیده است.