در روزهای اخیر، گرامیداشت و چهلم شهیدان قیام، با شعارهای آتشین در تهران و اراک و کازرون و مرودشت و ممسنی... برگزار شد و دیروز (۲۷بهمن)، طنین شعار «مرگ بر خامنهای» خیابانهای آبدانان در استان ایلام را پر کرد. مأموران خامنهای اینترنت را قطع کردند، نیروهای سرکوب را اعزام و اقدام به تیراندازی کردند؛ اما خیابان خالی نشد...
این توالی فریادها علیه ضحاک تصادفی نیست. این اعتراضها ـ همزمان با چهلم شهیدان قیام ـ انفجار خشم عمومی را بازتاب میدهد و نشان میدهد جسارت، شهر به شهر و دست به دست میچرخد.
شکستن دیوار ترس و دست به دست شدن جسارت، بخشی از نامهیی است که یک جوان شورشی در روایت روزهای قیام دی از تهران نوشته است. او مینویسد:
شب اول را هرگز فراموش نمیکنم. شبی که دو تن از دوستانم، یکی مجروح و یکی شهید شد. وقتی به خانه رسیدم، تمام بدنم غرق در خون بود؛ بخشی از آن از زخمهای خودم و بخش بزرگتر، امانتی از پیکر دوستانی که دیگر نفس نمیکشیدند. از آن شب به بعد، خیابانها دیگر خیابان نبودند؛ میدان تقابل مردم بیسلاح با استبدادی مسلح بودند.
با پارچهیی جلو خونریزی را گرفتم اما ماندن در خانه برایم ممکن نبود. احساس کردم بعد از این همه فداکاری و تماشای ایستادگی دیگران، ماندن در خانه، نوعی عقبنشینی و چیزی شبیه انکار خودم است...
در بخش دیگری از این نامه آمده است:
خیابان به ما یاد داد که قدرت فقط در سلاح نیست؛ در پیوند است. شبهایی که خیابان فقط خیابان نبود؛ میدان رویارویی ارادهها بود. وقتی هجوم شروع میشد، کسی تنها نمیماند. دستی پیدا میشد، راهی باز میشد، دری گشوده میشد. غریبهها به هم تکیه میدادند و همین، موازنه را عوض میکرد. شجاعت میان مردم میچرخید و جسارت دست به دست میشد. ما با دست خالی ایستادیم، نه برای تخریب، بلکه برای نفس کشیدن. هر بار که میخواستند جمعیت را بشکنند، جمعیت شکل تازهیی میگرفت. اگر کسی زمین میخورد، چند نفر بلندش میکردند. ترس فردی بود، اما جسارت جمعی. و همین، پاسداران را عقب میراند.
وقتی مردم کنار هم میایستند، تهدید کاراییاش را از دست میدهد. جسارت تکثیر و ترس منزوی میشود.
امروز، از تهران تا مرودشت و از کازرون تا آبدانان، یک پیام در جریان است:
مردم جلوتر از سرکوب حرکت میکنند. قیام فقط یک لحظه نیست؛ مسیری است که با هر شعار، هر حضور و هر ایستادن ادامه پیدا میکند. وقتی جسارت دستبهدست میشود، هیچ خیابانی خاموش نمیماند.