در بیستویکمین روز از دیماه ۱۴۰۴، ایران نه با یک واقعهٔ سیاسی، که با یک وضعیت استثنایی عریان روبهرو شد. اعلام آمار تکاندهندهٔ بیش از ۳۰۰۰شهید در ۱۹۵شهر توسط سازمان مجاهدین خلق، تنها یک عدد نیست؛ بلکه بیانگر مقیاس هولناک گسستی است که میان یک ملت و ساختار حکمرانی رخ داده است. آنچه در این روز در راهروهای سرد و نمور کهریزک تهران و در میان بهت خانوادههای داغدار گذاشت، فراتر از یک سوگ خصوصی، روایتگر تبدیل شدن «حق بر حیات» به وجهالمصالحهٔ بقای یک نظام متزلزل است.
پیکرهای رها شده در کاور سیاه
تصاویری که علیرغم اختلال گسترده و قطع پیوستهٔ اینترنت از کهریزک به بیرون نشت کرده است، بازنمایی دقیق مفهومی است که آگامبن آن را «حیات برهنه» مینامد(آگامبن، ۱۹۹۸). پیکرهایی که در راهروها و محوطهها انباشته شدهاند، انسانهایی هستند که از تمام حقوق شهروندی و حتی حق تدفین محترمانه محروم گشتهاند. جستجوی بهتزدهٔ پدران و مادران در میان کاورهای سیاهرنگ، نه فقط بهدنبال یک عزیز، بلکه بهدنبال بازپسگیری هویت پایمالشدهای است که دستان خونی خامنهای و قصابانش میخواهند آن را در گمنامی و سکوت دفن کنند. کهریزک امروز، دیگر یک بازداشتگاه یا غسالخانه نیست؛ بلکه جغرافیای جنایتی است که در آن، مرز میان زندگی و مرگ به دست جوخههای سرکوب مخدوش شده است.
تکنولوژی خاموشی؛ اینترنت به مثابهٔ حجاب جنایت
قطع کامل اینترنت، بعد دیگری از این فاجعه را فاش میکند. حاکمیت با قطع پیوندهای ارتباطی، در پی ایجاد یک «خلاء اطلاعاتی» است تا در پناه آن، ابعاد واقعی کشتار را کتمان کند. این خاموشی تحمیلی، خود جزیی از فرآیند سرکوب است؛ تلاشی برای آن که فریادهای برخاسته از کهریزک و ضجههای مادران ۱۹۵شهر ایران، به گوش وجدان جمعی جهان نرسد. در این فضای ایزوله، قدرت میکوشد روایت جعلی خود را جایگزین حقیقت میدانی کند؛ ترفندی که با نمایش پیکر شهیدان در رسانهٔ حکومتی و انتساب کشتار آنها به مخالفان، به اوج وقاحت اخلاقی رسیده است.
مسئولیت تاریخی و افق عدالت
خانم مریم رجوی، با توصیف این فاجعه بهعنوان «جنایت بزرگ علیه بشریت»، بر یک ضرورت حقوقی و تاریخی انگشت گذارده است. از منظر حقوق بینالملل، قتلعام سیستماتیک غیرنظامیان در مقیاس وسیع، مشمول مرور زمان نمیشود. تعهد مقاومت به سپردن آمران و عاملان این کشتار به دست عدالت، فراتر از یک شعار سیاسی، تلاشی برای بازسازی «وجدان جریحهدار شدهٔ یک ملت» است.
رنجی که امروز در کهریزک انباشته شده، به موتور محرکهٔ تغییری بدل گشته که بازگشتناپذیر است. جامعهیی که پیکر فرزندانش را در راهروهای سرد کهریزک بازمیشناسد، دیگر هیچ نقطه اشتراکی با ساختار متکی به جنایت علیه بشریت ندارد. این سوگ ملی، در حال استحاله به یک ارادهٔ پولادین برای پیریزی نظمی است که در آن، جان آدمی نه طعمهٔ گلوله، که محور کرامت باشد.
سوگ به مثابهٔ مقاومت
حضور خانوادهها در کهریزک، کنشی از سر درماندگی نیست؛ بلکه یک «شهادت عینی» بر زوال اخلاقی نظامی است که خود را در پردهٔ دین و شریعت استتار کرده است. مشابه آن را در کشتار آبان ۹۸ و نیز قتلعام تابستان ۶۷ و دیگر جنایتهای مشابه شاهد بودهایم. بیگمان این جنایت بیپاسخ نخواهد ماند؛ چرا که حقیقت، بهرغم قطع اینترنت و دیوارهای بتنی کهریزک، راه خود را باز خواهد کرد. خون بیش از ۳۰۰۰شهید، نه در خاک، که در آگاهی جمعی ملتی ریشه دوانده است که تصمیم گرفته است هرگز به عقب بازنگردد و از میان این سوگ عظیم، ایرانی دموکراتیک و دادخواه بنا کند.
پانوشت:
آگامبن، جورجو. هومو ساکر: «قدرت حاکم و حیات برهنه». ترجمهٔ مراد فرهادپور. تهران: نشر مرکز، ۱۳۹۰.
عبارتی که در مقاله به کار رفت، تلفیقی از یک واقعهٔ میدانی(گزارشهای دی ۱۴۰۴) و یک مفهوم بنیادین فلسفی(نظریه جورجو آگامبن) دربارهٔ مفهوم «حیات برهنه» است.
جورجو آگامبن(Giorgio Agamben)، فیلسوف معاصر ایتالیایی، در کتاب مشهور خود «هومو ساکر»، میان ۲مفهوم یونانی برای زندگی تمایز قائل میشود:
زوئی(Zoe): حیات بیولوژیک و حیوانی که میان همه موجودات زنده مشترک است.
بیوس(Bios): حیات سیاسی و اجتماعی؛ یعنی زندگی فرد بهعنوان یک شهروند که دارای حق و قانون است.
حیات برهنه زمانی پدیدار میشود که قدرت حاکم، افراد را از «بیوس»(حقوق شهروندی و انسانی) تهی کند و آنها را به «زوئی»(فقط یک موجود زنده) تقلیل دهد. در این وضعیت، فرد در یک «وضعیت استثنایی» قرار میگیرد؛ در این وضعیت کشتن او دیگر «قتل» محسوب نمیشود و قربانی کردنش نیز ارزش مذهبی یا قانونی ندارد.