خمینی ملعون از بدو غصب حاکمیت مردم ایران، با برافروختن تنور جنگافروزی، میخواست همزمان با صدور بنیادگرایی به کشورهای منطقه و راهاندازی نیروهای نیابتی، در برابر مطالبات مردم و قیامهای داخلی سد ایجاد کند. خامنهای ضحاک هم با همین فرمان، جنگ ویرانگر غزه را با بیش از ۷۰ هزار کشته و آوارگی مردم فلسطین، حمایت و پشتیبانی کرد. اما این خطایی بزرگ بود که نتیجه آن در میدان عمل بهکلی معکوس شد و رژیم آخوندی اکنون هم چوب شرایط ملتهب و انفجاری جامعه را میخورد و هم پیاز انزوای خفتبار جهانی و منطقهای را.
آخرین سیلی انزوا و شکست ذلتبار منطقهای نظام، صدور بیانیه مشترک ۲۸۰ شخصیت برجسته شامل وزیران پیشین و اعضای فعلی و سابق پارلمانها در اردن، بحرین، تونس، سودان، سوریه، عراق، فلسطین، لبنان، مصر، مراکش و یمن علیه سیاستهای جنگافروزانه رژیم و مداخله در امور کشورهای عربی است.
اهمیت تاریخی این بیانیه در نفی سیاست ذلتبار جنگ و مماشات، حمایت از صلح آزادی و ترسیم یک آلترناتیو دموکراتیک و مردمی است. در بخشی از بیانیه آمده است: «ما تأکید میکنیم که نه سیاست مماشات و نه جنگ، هیچکدام راهحلی برای بحران ایران و منطقه نیستند. راهحل واقعی در حمایت از حق مردم ایران برای آزادی و دموکراسی و پشتیبانی از مقاومت سازمانیافته ایران نهفته است که برقراری صلح، ثبات، حسن همجواری و همکاری میان ملل منطقه را تضمین میکند».
در اطلاعیهٔ مطبوعاتی بیانیه آمده است: «این بیانیه در شرایطی صادر شده است که درون ایران، بهرغم فضای سرکوب و اختناق اعمالشده توسط رژیم به بهانه جنگ و با وجود تلاشهایش برای استفاده از نمایش جسد خامنهای جهت نشان دادن انسجام و قدرت، شاهد رشد چشمگیر فعالیتهای مقاومت ایران است».
سایت لبنانی «جنوبیه» ضمن بازتاب این انزوای تاریخی، در تشریح اهمیت این بیانیه نوشت: «بیش از ۲۸۰ شخصیت عرب، در بیانیهای سیاسی و گسترده که بازتابدهنده شکلگیری موضعی فرامرزی در میان چهرههای پارلمانی و سیاسی است، آنچه را “وحشیگری رژیم ایران و جنگهای آن” در منطقه توصیف کردند، بهشدت محکوم کردند».
در بخش دیگری از این گزارش آمده است: «شخصیتهای عرب همچنین به نقش رو به گسترش کانونهای شورشی و اپوزیسیون سازمانیافته ــ بهویژه “شورای ملی مقاومت ایران“ و “سازمان مجاهدین خلق ایران“ ــ در به حرکت درآوردن جامعه و گسترش فعالیتهای میدانی، با وجود سرکوب شدید امنیتی، اشاره کردند».
این سند منطقهای بهروشنی تبیین میکند که با شکست سیاست جنگطلبانه و متلاشی شدن نیروهای نیابتی رژیم، آویختن نظام به شلاق اعدامها ناشی از ناتوانی رژیم در مهار شرایط انفجاری جامعه و هراس از کانونهای شورش و قیام در مرحله پایانیست.