وقتی پیام پیکار و پایداری از دل زندان و کانون اختناق نوشته میشود، دیگر نیازی به توضیح نیست؛ این پیامها گواه صلابت و جسارتی هستند که با خون و رنج امضا شدهاند. پیامهای منتشر شده از زندانیان سیاسی در حمایت از پروژه انتقال حاکمیت به مردم و برپایی جمهوری دموکراتیک، نشان میدهد امید و عزم شورشگران برای آزادی، در قلب نظام ستمزده ایران زنده است.
علی معزی در پیام خود، از زندان قزلحصار مینویسد با اعلام دولت موقت برای انتقال حاکمیت به مردم ایران «ما وارد مرحله نوینی از تاریخ ایران شدهایم» و تأکید میکند که با این گام تاریخی میتوان و باید «به صد سال دیکتاتوری شاه و شیخ برای همیشه پایان داد». او با اشاره به تجربهٔ یاران سربهدارش در سلولهای انفرادی و شکنجهگاههای مختلف مینویسد: «به چشم خود دیدم که چگونه بهقول سردار موسی خیابانی پرچم آرمان مجاهدین دست به دست چرخید و چرخید ولی هرگز به زمین نیفتاد، بلکه هر بار بر چکادی بالا بلندتر در دستان نسلهای بعدی برافراشته شد».
معزی شور و شعور جوانان قیامآفرین را در نمونهیی از سؤال و جوابهایشان در بیدادگاهها اینطور بیان میکند: «پشیمان نیستی؟ خیر اصلاً پشیمان نیستم، افتخار میکنم! آیا شور و هیجانات جوانی بوده؟ خیر عمدی و آگاهانه و با عزم و اراده بوده! اگر آزاد شوی چه میکنی؟ صد بار هم بمیرم و زنده شوم همین راه را ادامه میدهم! چرا ارتباط داشتی؟ چون بدون ارتباط اموراتمان نمیگذرد! در فضای مجازی بودی؟ خیر در فضای واقعی و کف میدان بودم! بیانیه دادهای؟ بله! سازمان را قبول داری؟ هوادار سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران بوده، هستم و خواهم بود».
همزمان، زندانیان سیاسی مهدی و محمد خداکرمی در پیامی از زندان مرکزی و پارسیلون خرمآباد اعلام کردهاند که «اعلام دولت موقت برای انتقال حاکمیت به مردم ایران و برپایی جمهوری دموکراتیک... آغاز طوفان مردم ایران است، آغاز جنگ سرنوشت، جنگی به قدمت ۱۰۰سال با دو دیکتاتوری شاه و شیخ» و این راه را «جنگ جنگها» توصیف کردهاند. آنها ضمن تجدید عهد با شهیدان قیام، پیامشان را اینطور تمام میکنند: «دایه دایه وقت جنگه، وقت دوستی با تفنگه. بیتردید خورشید آزادی ایران دوباره گرمابخش وجود هر ایرانی خواهد شد».
این پیامها، رودروی رژیمی که میخواهد با زندان و شکنجه و اعدام مردم را زمینگیر و مرعوب کند، امید و جسارت را در نسل جوان و قیامآفرین تزریق میکند و نشان میدهد که آزادی هیچگاه در سینی طلایی تقدیم نمیشود؛ باید با جسارت در دل تاریکی برایش جنگید و بهدستش آورد.