تاریخ معاصر ایران در دیماه ۱۴۰۴، شاهد یکی از رادیکالترین چرخشهای ساحت امر سیاسی است. گسترش قیام به ۱۰۷شهر، نشاندهنده آن است که «اعتراض» از یک واقعهٔ نقطهای و گذرا، به یک «فرایند سراسری و ساختاری» بدل شده است. آنچه در روز یکشنبه ۱۴دیماه بهوقوع پیوست، تنها تداوم زمانی یک خیزش نیست؛ بلکه تکامل کیفی مبارزهیی است که در آن، تمامی طبقات و اقشار اجتماعی -از بازاریان خیابان سعدی و حافظ تا دانشجویان دانشگاههای تهران و بیرجند- حول محور نفی کلیت وضع موجود به وحدت رسیدهاند.
جغرافیای مقاومت: از کلانشهر تا پیرامون
گسترش جغرافیایی قیام، نشان از فروپاشی هژمونی مرکزگرایانه دارد. وقتی شعار «مرگ بر خامنهای» همزمان در محلات مرکزی تهران همچون جمهوری و صادقیه و در دورافتادهترین جادههای اهواز و مهدیشهر طنینانداز میشود، بهمعنای آن است که «درد مشترک» به یک «آگاهی ملی» تبدیل شده است. این تکثر جغرافیایی، ماشین سرکوب را با بحران «توزیع توان» مواجه کرده است؛ چرا که قیام دیگر یک مرکز واحد ندارد، بلکه هر خیابان به یک کانون استراتژیک مبدل گشته است.
پیوند «نان» و «آزادی»: ورود بازار به مدار مبارزه
اعتصاب و تظاهرات در قلب تپندهٔ اقتصاد ایران -بازار تهران- بیانگر گسست تاریخی یکی از سنتیترین متحدان قدرت از حاکمیت است. حضور صنف پردهفروشان مولوی و کسبه علاءالدین در صفوف مقدم اعتراض، اثبات میکند که بحران کارآمدی نظام به نقطهٔ بیبازگشت رسیده است. طبقه متوسط و بازاری که همواره بهدنبال ثبات بودند، اکنون به این نتیجه رسیدهاند که «ثبات» تنها از مسیر «تغییر ساختاری» حاصل میشود. اینجاست که آتش زدن سطلهای زباله و سنگربندی خیابان، نه یک اقدام تخریبی، بلکه دفاعی مشروع برای بازپسگیری «فضای زیست عمومی» تلقی میشود.
رادیکالیسم آگاهانه و فروریختن تابوها
تغییر لحن شعارها از مطالبات صنفی به عباراتی همچون «امسال سال خونه، سیدعلی سرنگونه»، حاکی از عبور تودهها از «توهم اصلاحگری» است. خشونت عریان حاکمیت در حمله به بیمارستان خمینی ایلام و ضربوشتم مجروحان، تنها به رادیکالتر شدن فضا دامن زده است. در این میان، نقش پیشتازانه زنان در مشهد و شجاعت دانشجویان دانشگاه تربیت مدرس و خواجه نصیر، نشان از زایش «سوژهٔ سیاسی نوینی» دارد که دیگر با ابزارهای سنتی ارعاب، به عقب رانده نمیشود. شعار «بسیجی سپاهی داعش ما شمایید»، گویای یک بازتعریف هویتی است؛ مردم اکنون نیروی سرکوب را نه بهعنوان «حافظ امنیت»، بلکه بهعنوان «اشغالگر زیستجهان» خویش میبینند.
آیین شهادت؛ موتور محرک استمرار
تشییع جنازههای حماسی در هفشجان، کوهدشت و ملکشاهی، سوگ را از یک امر خصوصی به یک «قدرت سیاسی عمومی» بدل کرده است. خاکسپاری «سروش سلیمانی» ۱۵ساله، تنها وداع با یک نوجوان نیست، بلکه میثاقی است ملی برای خونخواهی از نسلی که در پی آرزوهایش به خاک افتاد. طنین «دایه دایه وقت جنگه» در لرستان، پیوند سنتهای دلاوری گذشته با مبارزات مدرن امروز است. این مراسمها دیگر نه محلی برای گریستن، بلکه کانونهایی برای «تجدید سازماندهی خشم» هستند.
انسداد سرکوب و گشایش افق رهایی
رویدادهای ۱۴دیماه نشان داد که رژیم در یک «تنگنای استراتژیک» گرفتار شده است. تعطیلی دانشگاهها و گسیل مزدوران موتورسوار، تنها نشانهٔ هراس از ارادهای است که خیابان را به تسخیر درآورده است. وقتی در نورآباد ممسنی کار به رویارویی مسلحانه میکشد و در اصفهان خودروهای سرکوب به آتش کشیده میشوند، یعنی توازن قوا در حال تغییر است. ایران امروز، دیگر ایران پیش از هشتمین روز قیام نیست؛ چرا که «ارادهٔ عمومی» از مرحلهٔ نارضایتی عبور کرده و به مرحلهٔ «ایجاد حقیقت نوین» قدم گذاشته است.