«مهمترین جنبش زنان در جهان امروز در واشنگتن یا بروکسل یا پاریس اتفاق نمیافتد. این جنبش در داخل ایران و به رهبری زنان ایرانی در حال وقوع است. این زنان اکنون رهبری میکنند: در خیابانها، در سلولها، در کانونهای شورشی و در زندانهایی که با اعدام روبهرو هستند».
این بخشی از مقالهٔ «مقاومت به رهبری زنان...» به قلم خانم لیندا چاوز است که روز پنجشنبه ۷ اسفند در
واشنگتن اگزمینر منتشر گردید.
اهمیت مقاله در این است که این ارزیابی نه از جانب یک کارشناس ایرانی، از سوی یک چهره شناختهشدهٔ غربی، سیاستمداری با نزدیک به پنج دهه سابقهٔ فعالیت و مدیر پیشین روابط عمومی کاخسفید بیان شده است.
چاوز در ادامهٔ این مقاله تأکید میکند: «شما نمیتوانید یک ایدئولوژی را با بمب از هستی ساقط کنید». و بلافاصله نتیجه میگیرد که تنها نیرویی میتواند با «فاشیسم مذهبی» مقابله کند که از درون فرهنگ و ایمان مردم سخن بگوید و همزمان با آزادی و دموکراسی سازگار باشد.
در این چارچوب، او نقش خانم مریم رجوی را برجسته میکند و مینویسد در سالهای بحران، بهویژه در دوران محاصره کمپ لیبرتی، شاهد تصمیمهایی بوده که «هیچ انسانی نباید مجبور به گرفتن آنها باشد».
اما آنچه بیش از همه او را تحت تأثیر قرار داده، فروتنی و ایمان مریم رجوی به تغییر و رهبری زنان است. او مینویسد: «چیزی که من را تحت تأثیر قرار داد، فروتنی او بود. در هر بحرانی، او به دیگران این حس را میداد که آنها کسانی هستند که رهبری میکنند. او زنانی را که هرگز قدرتی نداشتند، به فرماندهی سوق میداد. او اصرار داشت که آنها میتوانند کاری را انجام دهند که قرنها تاریخ به آنها گفته بود نمیتوانند».
چاوز نقش مؤثر زنان در جنبش را نتیجه یک روند طولانی توانمندسازی میداند، نه یک نمایش نمادین. به باور او، شورای ملی مقاومت ایران و سازمان مجاهدین خلق ایران مدلی ارائه کردهاند که در آن زنان نه در حاشیه، بلکه در مرکز ساختار تصمیمگیری قرار دارند.
چاوز همچنین به برنامه سیاسی خانم رجوی اشاره میکند که شامل «آزادی بیان، جدایی دین از دولت، قوه قضاییه مستقل، اقتصاد بازار آزاد و حقوق برابر صرفنظر از جنسیت، مذهب یا قومیت» است و آن را بدیلی روشن در برابر حاکمیت مذهبی معرفی میکند.
خانم چاوز، مقاله را با یک پرسش اخلاقی و تکاندهنده تمام میکند:
«وقتی این زنان پیروز شوند... آیا میتوانیم بگوییم که در کنارشان ایستادیم؟»