نظام ورشکستهٔ ولایت فقیه، در ادامه اعدام ۶مجاهد قهرمان، صبح یکشنبه ۱۶فروردین، ۲جوان دلیر به نامهای محمدامین بیگلری و شاهین واحدپرست را بهدار آویخت.
این ۲شورشگر بههمراه امیرحسین حاتمی، علی فهیم و ابوالفضل صالحی در روز سهشنبه ۱۱فروردین، به سلولهای انفرادی منتقل شده بودند. این انتقال، روال استاندارد دستگاه قضایی رژیم پیش از اجرای احکام سنگین است؛ جایی که زندانیان را در خلأ کامل روانی و جسمی نگه میدارند تا هر گونه مقاومت درونیشان درهمبشکند. سپس، شعبهٔ ۱۵ بیدادگاه ضدانقلاب تهران، به ریاست دژخیم ابوالقاسم صلواتی آنها را به اعدام محکوم کرد. این «دادگاه» نه دادرسی، بلکه نمایش قدرت خام رژیم بود. بدون وکیل مستقل، بدون شاهد عادلانه، بدون هیچ مدرکی جز اعترافات اجباری که تحت شکنجه گرفته شده، حکم صادر شد. صلواتی که سالهاست بهعنوان «قاضی مرگ» شناخته میشود، در اینجا هم نقش جلاد را ایفا کرد و با یک امضا، ۲زندگی را به پای حفظ نظام فاسد قربانی نمود.
تلاش برای دسترسی به اسلحه
طبق اعلامیهٔ رسمی قضاییه، این ۲شورشگر در جریان قیام دیماه به یک مکان نظامی دارای طبقهبندی حساس در تهران تعرض کرده، آن را تخریب و آتش زده بودند و تلاش داشتند به اسلحهخانه دسترسی پیدا کنند تا سلاح و ادوات نظامی را برای مقابلهٔ مستقیم با نیروهای سرکوبگر به دست آورند. این اقدام، بخشی از الگوی گستردهتری بود که در همان قیام، عدهیی از قیامآفرینان کوشیدند به کلانتریها، حوزههای مقاومت بسیج و دیگر اماکن ممنوعهٔ نظامی نفوذ کنند و با خلعسلاح عناصر حکومتی، قدرت پاسخگویی به سرکوب را به دست آورند.
استراتژی سرکوب برای مهار قیام
این اعدامها را نمیتوان مجازات ۲شورشگر تلقی کرد. آنها بخشی از استراتژی کلان رژیم برای خاموش کردن صدایی است که از دل خیابانهای ایران برخاسته و دیگر بهسادگی قابل کنترل نیست. تلاش برای ورود به اسلحهخانهها، همان نقطهای است که خط قرمز رژیم را میشکند؛ زیرا نشان میدهد اعتراض از مرحلهٔ نمادین به مرحلهٔ عملی و مسلحانه در حال گذار است. رژیم که همیشه ادعای حمایت مردمی داشته، حالا با وحشت شاهد است که همان مردم بهدنبال خلعسلاح او هستند.
پیام اعدامهای جدید
این اعدامها حامل پیامهای متعددی هستند. نخست، نشاندهندهٔ عمق هراس رژیم از جامعهٔ ملتهب ایران است. وقتی حکومتی برای بقای خود مجبور میشود جوانان معترض را به جرم «تلاش برای دسترسی به سلاح» اعدام کند، در واقع اعتراف میکند که دیگر با ابزارهای معمولی سرکوب (گاز اشکآور، باتوم، تیراندازی) نمیتواند خیزش مردمی را مهار کند. رژیم این تغییر را بهخوبی درک کرده و با اعدامهای علنی و سریع، میخواهد پیام بازدارندهای به جامعه ارسال کند: هر گونه تلاش برای سازماندهی مسلحانه یا حتی نزدیک شدن به مراکز نظامی، با مرگ پاسخ داده خواهد شد.
دوم، این اعدامها بخشی از سیاست «تروریسم دولتی» رژیم در برابر اعتراضات است. نظام ولایت فقیه طی دهههای اخیر، از اعدامهای دستهجمعی در دههٔ ۶۰ تا اعدامهای هدفمند پس از قیامهای ۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۱، همواره از چوبهٔ دار بهعنوان ابزار سیاسی استفاده کرده است. اما اعدام محمدامین بیگلری و شاهین واحدپرست، لایهٔ جدیدی اضافه میکند: هدف قرار دادن کسانی که بهدنبال خلعسلاح مأموران رژیم بودند. این اقدام، رژیم را در موقعیت دفاعی قرار میدهد؛ زیرا نشان میدهد که اعتراضات مردمی دیگر مطالبات اقتصادی یا فرهنگی نیستند، بلکه به چالش مستقیم ساختار نظامی-امنیتی نظام تبدیل شدهاند.
سوم، از زاویهٔ جامعهشناختی، این اعدامهای سراسیمه شتابزده، در بحبوحه یک جنگ خارجی، بر آتش خشم عمومی میدمند. خانوادهها، دوستان و همشهریان این ۲جوان، بهخوبی میدانند که اتهامات مطرحشده نه جنایت، بلکه شجاعت در برابر استبداد بوده است. در جامعهیی که هر روز شاهد فقر، تبعیض جنسیتی، سانسور و فساد مقامات است، اعدام شورشگران دلیر به جای ترس، الهامبخش میشود. تاریخ ایران پر است از نمونههایی که اعدام مبارزان، بذر قیامهای بعدی را کاشته است. رژیم با این اقدام، نه تنها ۲نفر را از بین نبرده، بلکه صدها نفر را به فکر واداشته که «راهشان» را ادامه دهند.
نتیجهٔ معکوس اعدام شورشگران
این ۲جوان، نماد نسلی هستند که دیگر حاضر به تحمل تحقیر نیستند و حاضرند برای آزادی، جان خود را فدا کنند. رژیم با این اعدامها، نه قدرت خود را نشان داد، بلکه ضعف و وحشتش را آشکار ساخت. قیام مردم ایران خاموش نشده؛ تنها به شکل دیگری ادامه خواهد یافت. تا زمانی که ریشههای نارضایتی - یعنی خود نظام ولایی - وجود داشته باشد، اعدامها فقط بر تعداد شورشگران دلیر خواهد افزود.