یکی از ویژگیهای هماره آشکارشوندهی ایرانزمین، بروز هرچه بیشتر دو قطب آشتیناپذیر است؛ قطب اکثریت جامعه با طیفهای گوناگون صنفی، سیاسی و اجتماعی و قطب حاکمیت مذهبی ــ سیاسی. از بارزترین نمونههای این دو قطب، کارزار سهشنبههای نه به اعدام با طیف گستردهی حمایت اجتماعی و سیاسی از آن ــ حتی در سطح بینالمللی ــ و از طرفی شکست استراتژی اعدام بهعنوان اتکای حاکمیت ولایت فقیه.
کارزار گسترشیابندهی «سهشنبههای نه به اعدام»، کارزاریست که زندانیان سیاسی در روز سهشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۳ در درون قلعهی حاکمیت، بنیاد نهادند و هماکنون در ۶۶ زندان ایران گسترش یافته است.
بیانیهی کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در روز سهشنبه ۷ مهر ۱۴۰۵[هفتهی صدوچهلم]، تصویر و توصیفی روشنگر از موقعیت دو قطب آشتیناپذیر در ایرانزمین میدهد:
ــ «بر اساس اطلاعات رسیده، قریب به ۲۰۰ زندانی سیاسی ــ عقیدتی که بسیاری از آنها از بازداشتشدگان خیزش سراسری دیماه ۱۴۰۴ هستند، زیر حکم اعدام قرار دارند؛ این وضعیت بیانگر سرکوب عریان مردم ایران توسط حکومت فاشیست دینی است که هیچ مرزی در سرکوب، کشتار و اعدام نمیشناسد.»
ــ «در مقابل این سرکوبها، مقاومت زندانیان مبارز، اعضای کارزار و حامیان آن در ایران و سراسر جهان، همچنان ادامه دارد. این هفته نیز جمعی از زندانیان زندانهای درهشهر در استان ایلام و مشگینشهر در استان اردبیل به این حرکت اعتراضی پیوستند. گسترش این کارزار و حمایت از آن، نشاندهنده تنفر عمیق جامعه از اعدام و همچنین نامشروع بودن حکومت و دستگاه قضایی آن است.»
این کارزار پیشرونده، با اتکا به ذخیرههای میلیونیِ اجتماعی در میان اکثریت مردم ایران، سرمایهی عمر نظام آخوندی را به چالش کشیده و نشانه رفته و با گسترش پیام ملیِ خود، به یکی از جبهههای بالندهی مبارزه علیه حاکمیت بالغ شده است. دشت مملو از کهکشان ستارگان این کارزار را هر هفته و گاه روزانه، زندانیان اعدامی، تشکیل میدهند و پیام کارزار سهشنبههای نه به اعدام را با خواستهی ملیِ سرنگونیِ حاکمیت اعدام، پیوند میزنند.
این کارزار، پشتوانهی وجدان بیدار انسان فراجغرافیایی را که ۷۶ بیانیهی محکومیت نقض حقوق بشر در ایران آخوندزده را امضا نموده، دارد.
این کارزار منطبق بر خواستهها و اهداف جنبش دادخواهیِ قتل عامشدگان تابستان ۱۳۶۷ و ادامهی نسلشان در شقایقهای آزادی در دو دههی اخیر است.
این کارزار، زبان و بیان جنبش مادران دادخواه ایرانزمین در برابر حاکمیت متکی بر اعدام و کشتار است.
این کارزار، یکی از کاراترین سلاحهای ملی و مردمی برای درهم شکستن شیشهی عمر نظام بهعنوان طلسم اختناق است.
مشاهده میشود که دو قطبی میان جبههی «نه به اعدام» و جبههی متکی بر اعدام، هر هفته به ایستگاه نبرد نهایی نزدیک میشود.
کارزار سهشنبههای نه به اعدام، به جامعهی عبور کرده از حاکمیت اعدام و جامعهی فراآمده از شش قیام بزرگ با تجربههای ملی و تاریخی، فراخوان میدهد:
«برای توقف ماشین اعدام و جلوگیری از فجایع بیشتر، بسیار ضروری است که صدای «نه به اعدام» بیش از هر زمان دیگری بلندتر و گستردهتر شود. باید در هر کوی و برزن و از هر فرصتی برای افشای جنایات این حکومت قرونوسطایی استفاده کرد و برای توقف آن دست به اقدامات عملی زد.»