یکی از قدرشناسیهای شایسته از انسانهایی که با آنها معاصر و آشنا هستی، شناخت شأن و مرتبت و درک جایگاه و قدر انسانیشان در زمان حضور و حیاتشان است. در عرف نابهجا و نمکنشناسیِ روزگاران، قدرشناسی از زندگانی معناآفرین و فرهنگساز، رسمی متعارف نبوده است. این قدرشناسی گویی تبعید شده است تا از پس خبر حیرتبار درگذشت محبوبی، ناگهان از تبعیدگاه خاطر آدمیان بازگردد.
در این میانه هستند انسانهایی که در روزگار حضورشان، شاهدان قدرشناس را متوجه فضیلت حضور و وجودشان میکنند. یکی از اینان ابراهیم سعیدی است. مجاهد و مبارزی والاقدر که رسالت روشنفکری و مسؤلیتشناسیِ آرمانی، مبارزاتی و تشکیلاتی را با هم آمیخت و زندگیاش، ترجمان عینی و مادیِ چنین رسالتی است.
جمع این صفات در یک وجود، از منظر برخی ارزشگذاریهای آغاز قرن بیستویکم که قرائتهایی، دورهٔ تاریخی ـ فلسفیِ آن را عصر بیآرمانی تفسیر میکنند، البته تأملبرانگیز است. بیآرمانی، فقط ترک و نفی فلسفهٔ تاریخ نیست، بلکه مقدم بر آن نفی مبارزه، تشکیلات و گریز از پرداخت آگاهانهٔ بهای سنگین مبارزهیی حرفهیی و طولانی برای نفی جبر، دیکتاتوری و تمامیتخواهی است. چنین مفاهیمی را با حضور در میدان مبارزه با دیکتاتوری قرونوسطایی خمینی تا خامنهای یکجور میتوان درک نمود و شناخت، و در بیرون این میدان طوری دیگر؛ آنقدر که حتی شاید وارونه!
در هر تفسیر و تحلیلی از چنین مفاهیمی، بهناگزیر به نقش روشنفکر در زمانهٔ سلطهٔ خمینی و وارثانش میرسیم. قرائت این نقش و این سلطه، ضرورت شناخت فضیلت والاتبارانی را که در این چهار دهه به نگاهبانی از واژهٔ «روشنفکر» پرداختند، مجاب مینماید.
«واژه» در نظام ملایان ولایی، آن وجود تاریخی ـ زبانی ـ فرهنگی است که این قوم تباهگر حرث و نسل و ارزشها، با تمام وحشانیت ویراننگرش دست به تجاوز به تبار معنایی و انسانیِ آن برده است. از این جمله ذبحشدگان است واژهٔ «روشنفکر». از طرفی این وحشانیت تجاوزگر و قاتل ارزشها و واژگان، مسئولیت روشنفکر حقیقی را برای خالی نکردن میدان، مضاعف میکند. شاید بهترین وصف، شعر شاعر جوان و صاحب سبک، مجاهد شهید مهدی حسینپور (بهداد) باشد که این مسئولیت را به خود و دیگر شاعران و روشنفکران گوشزد کرده و نوشته است:
«برای کلمه میجنگم
برای تکتک واژهها» (از کتاب: پشت دیوار پلکها).
روزگار سلطهٔ خمینی و وارثانش، بهدلیل تجاوز به همهٔ حریم ارزشهای پیرامونیِ انسان اجتماعی ـ آرمانی، یکی از عرصههای آزمایش «روشنفکران» بوده است. تقریباً هیچ دورهیی از تاریخ دو سه قرن اخیر را سراغ ندارم که مفهوم روشنفکری و رسالت آن، دچار چنین چالش و گسیختگی میان معنا و آرمان با حاملان آن شده باشد. تسلط به آثار این دوره از نکبت سلطهگری توأم با تجاوز به حریم ارزشها و معانی و ذبح کلمات، ما را به قدرشناسی از فضیلت مبارزان و مجاهدانی در زمرهٔ ابراهیم سعیدی راهنمون میشود. انسانهایی که هم بهای فیزیکیِ دورانی پر از رنجباریِ فراق و شکنج را تاب آورده، نشکسته و نگسستهاند و هم از پس شناخت تئوریک آثار شرایط سیاسی ـ روانیِ این دوره برآمده و آن را تبیین راهگشایانه میکنند. تبیینی که در صحنهٔ سیاسی ایران طی این چهار دهه، آزمایش دو یا سه نسل از روشنفکران معاصر بوده است.
ابراهیم سعیدی متعهد به پاسخ واقعی به این صحنه با حضور در خط مقدم مبارزهیی حرفهیی و تشکیلاتی و آرمانی بود. روشنفکر حقیقی با انتخاب مبارزه با تضاد اصلی ایران در این چهار دهه شناخته میشود. ابراهیم سعیدی متعهد بهعمل مشخص سیاسی ـ تشکیلاتی ـ آرمانی بود. از این رو دانشهای فراوانش، پرتوهای راهگشای شناخت مسیر پیشبرد این تعهد شدند. دانش و تعهد به مبارزه برای سرنگونی مهیبترین نیروی ارتجاعی تاریخ ایران در هیأت نظام قرونوسطایی آخوندی، مسؤلیتآفرین و فضیلتبخش است. هوشیاری سیاسی منطبق بر منافع ملی ایران در زمانهٔ آخوندهای تمامیتخواه، والاترین صفت و خصلت هر روشنفکر حقیقی است. ابراهیم سعیدی یکی از نمونههای این هوشیاری سیاسی و پاسخ به تعهدات مبارزاتی و تشکیلاتیِ آن بود.
همواره تأکید داشت که رسالت قلم روشنفکر متعهد، پالایش صحنهٔ سیاسی ایران از خیانتهای خمینی و وارثانش و همسویانشان به واژهها و مفاهیم و ارزشهای انسانی و مبارزاتی و آرمانی است.
در این چهار دهه کم نبودهاند انسانهای والایی که با شناخت رسالت روشنفکری و متعهد بودن به حفاظت از آن در عرصههای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی، پرتوهای قدرشناسیِ دیگران از خود را پیرامون خویش ساطع نمودهاند. ابراهیم سعیدی نیز چنین ارزشهای ستودنی را پیرامون خود پراکند و برگی درخشان را در کتیبهٔ محبوب آزادی نشاند و ارثیههای عاشقانهٔ نسلی شیفتهٔ ایران آزاد فردا را در قدرشناسیِ چنین فصیلتی، مهر تداوم و جاودانگی زد.
«س.ع.نسیم»