728 x 90

قصیدهٔ چهل سال، یک درد یک اراده

پویا قبادی در حیاط زندان قزلحصار
پویا قبادی در حیاط زندان قزلحصار

«چهل ساله یه میهن زیر آوار شکنجه‌س

تنش زخمی دلش زخمی نگاهش ابری و خیس

چهل ساله زمین و آسمونش رنگ خونه

قفس برپا، قناری بال‌بسته، دشنه در دیس

چهل سال، جدال زندگی با مرگ و طاعون

چهل سال، درفش و داغ و دار و تیربارون...»

در همین قابِ فشرده از درد، صدایی از دل زندان قزلحصار بلند می‌شود؛ صدایی که نه خسته است و نه خاموش و شکسته!

پویا قبادی این کلمات را نمی‌خواند، آنها را زندگی می‌کند. انگار هر مصرع، تکه‌ای از زیست او و نسلی است که در دل کانون‌های شورشی، راه ایستادگی را انتخاب کرده‌اند؛ نسلی که زیر بار «تسمه و بند» خم نشد، نسلی که در جنگ با مرگ و طاعون و در جدال با درفش و داغ و دار و تیربارون تسلیم و تباه نشد...

پویا در اسفند ۱۴۰۴ تنها چند روز قبل از اعدام ـ پس از سال‌ها رنج و شکنج و پایداری ـ بشارت می‌دهد که در دل این همه تاریکی، ناگهان افق باز می‌شود...

«ولی ایران چه مغرور استاده، تن نداده»

این فقط یک جمله نیست، یک قامت برافراشته در برابر تاریخ است. این ترانه، از رنج عبور می‌کند و به اراده می‌رسد؛ به ایمانی که حتی در آستانه مرگ هم از پیروزی حرف می‌زند:

«داره می‌جنگه و پیروز میشه این اراده»

در حیاط زندان، جایی که قرار است صداها خاموش شوند، این صدا تبدیل به پژواکی می‌شود که از دیوارها عبور می‌کند و به خیابان‌ها می‌رسد؛ همان‌جا که کانون‌های شورشی، ادامهٔ همین صدا را در عمل فریاد می‌زنند. دیگر فقط صدای یک زندانی نیست؛ صدای نسلی است که «از جوونه» می‌روید و از دل خاکستر، آینده را صدا می‌زند.

«چهل سال» در آن لحظه، فقط یک ترانه نیست؛
روایت یک درد طولانی است؛

و وعده یک پایان نزدیک!

 

 

«چهل سال»

چهل ساله یه میهن زیر آوار شکنجه‌س

تنش زخمی دلش زخمی نگاهش ابری و خیس

چهل ساله زمین و آسمونش رنگ خونه

قفس برپا، قناری بال‌بسته، دشنه در دیس

چهل سال، جدال زندگی با مرگ و طاعون

چهل سال، درفش و داغ و دار و تیربارون

تو هر سالش چقدر تکفیر شد بر چهره، لبخند

چقدر کشتن جوونامون زیر تسمه و بند

چقدر خالی شد از امید و عزت زندگی‌ها

چقدر مادر، پدر، دق‌مرگ شد از داغ فرزند

چهل سال، جدال زندگی با مرگ و طاعون

چهل سال، درفش و داغ و دار و تیربارون

ولی ایران چه مغرور ایستاده، تن نداده

داره می‌جنگه و پیروز میشه این اراده

یه عمره شهرها از رویش فریاد لبریزن

تبرها از جوونه، داس‌ها از یاس می‌ترسن

پر از احساس عصیانه هوای کوچه این روزا

و جلادای خون‌ریز از همین احساس می‌ترسن

چهل سال، جدال زندگی با مرگ و طاعون

چهل سال، درفش و داغ و دار و تیربارون

ولی ایران چه مغرور ایستاده، تن نداده

داره می‌جنگه و پیروز میشه این اراده

بدون پیروز میشه این اراده

زندان قزلحصار ـ اسفندماه ۱۴۰۴

										
											<iframe style="border:none" width="100%" scrolling="no" src="https://www.mojahedin.org/if/fb28ad28-25b5-4e9f-bd17-01de5dd041e1"></iframe>
										
									

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات