مونتسکیو[۱]: «روند اصلی است که موجب همهی پیشامدهای جزئی میشود».
بزرگترین فاجعهیی که بیش از چهار دهه است در ایران جریان دارد و انواع محصول از آن ناشی میشود، چیست؟ میتوان بر بسیاری فجایع مثل فقر، ترک تحصیل، سقوط فرهنگ و اخلاق، اعدام، فرار مغزها و از این نمونهها انگشت گذاشت، ولی همهی اینها محصول فاجعهی اصلی هستند، نه ریشهی آن. اینها «پیشامدهای جزئیِ» مشتق شده از «روند اصلی» هستند.
بزرگترین فاجعه این است که جمعیتی نابخرد، ناصالح، نالایق و متوهم، با اتکا بر تمامیتخواهیِ مذهبی و سیاسی، بر کرسیهایی با عناوین ولی فقیه، رئیس جمهور، وزیر، نمایندهی مجلس و رئیس قضاییه لمیدهاند. جمعیتی که نگاهدارندگان حاکمیتی با ویژگیهای دجالیت و ضد بشری است.
این فاجعه دههها علیه مردم ایران و مجاهدان و مبارزان آزادیخواه، با انواع اجبارات و جنایات جریان داشته است. هر سالی که با جباریت و جنایت این ناصالحان تمامیتخواه و متوهم گذشت، آثار آن بهگونهیی قانونمند و بهمرور به درون نظام و ساختار حاکمیت بازگشت.
اکنون پس از دههها سلطهی نابخردی و توهم و محصولشان در انواع تخریب انسانی و طبیعی، بنگرید به کجا رسیدهاند و در ارکان ساختارشان، خودشان را چه میبینند؛ «پدیدههای سیاسی و متوهم»، فاقد «درک مسائل داخلی، منطقهای و جهانی» و «بینیاز از هیچ توانمندی»:
روزنامهی آرمان امروز، ۵ شهریور ۱۴۰۴، عباس سلیمی نمین، از باند اصولگرایان: «افرادی مثل آقای رسایی از پدیدههای سیاسی محسوب میشوند. اینها نه قدرت درک مسائل جهانی، نه مسائل منطقهای و نه مسائل داخلی را دارند. اینها حتی در محدودهٔ داخلی نیز فهم درستی از روند مسائل ندارند. اینجور افراد پدیده هستند و باید در موردشان تأمل کرد. اینها پدیدههایی متوهم هستند. توهمشان در حدی است که خود را بینیاز از هر توانمندی دیگر میبینند. اینها فکر میکنند برای آنچه ادعای آن را دارند و برای مرد سیاست بودن، هیچ نیازی به سایر توانمندیها در کشور وجود ندارد.»
وقتی جایگاه انتخابات در چنین ساختاری، جز توهین به حق رأی و نمایشی سخیف نیست، اعضای ارسال شده به مجلس هم حتی در منظر خودشان، بیش از این نیستند: «این افرادی که امروز در مجلس حضور دارند، بازیچه شدهاند.» (همان)
و اینها مینشینند برای مردم قانون تعیین میکنند و سرنوشت رقم میزنند! بهراستی این استمرار فاجعه و تداوم شر نیست؟
این «روند اصلی» در زاد و ولدهای قانونمند خود، هویت انسانی را مدام میساید و پلشتیها را پیاپی جایگزین میکند. این روندی است که از خمینی تا خامنهای، به چنین محصولاتی در درون حاکمیت ولایی ــ آخوندی انجامیده است:
روزنامهی اعتماد، ۵ شهریور ۱۴۰۴، یادداشت عباس عبدی: «یکی از مهمترین ویژگیهای حاکم بر رفتارهای سیاسی موجود که چون خوره تار و پود سیاست را در جامعه ایران پوسیده کرده، ریاکاری سیاسی است.»
چنین روندی هرگز متوقف نبوده و نمیشود؛ چون سرچشمه و آبشخور «تار و پود سیاست» و البته ایدئولوژیِ «روند اصلی» با زعامت ولی فقیه است. زاد و ولد «ریاکاری» در سلولهای عناصر ساختار این نظام، مدام محصول فساد سیاسی، اقتصادی و اخلاقی میدهد؛ چرا که مصدر قدرت است:
«یقین دارم که بخش بزرگی از نیروهای سیاسی موجود در ساختار رسمی یا نزدیک به آن، ناامید هم هستند، ولی هنگامی که به سطح عمومی میرسد، بهکلی متفاوت نظر میدهند.» (همان)
تاریخ تجربی و شهودی، بر انبوهی نشانه و نمونه در دنیا و ایران انگشت گذاشته است که چشمانداز نتایج برآمده از «روند اصلیِ» فساد همهجانبه، جز مکافات سخت اتودینامیک نبوده است و نخواهد بود. هماکنون چشمانداز تیرهناک رو به اضمحلال نظام ولایی ــ آخوندی در منظر شکافندگان ساختار آن واضح شده و به یقین رسیدهاند که سوختوسوز ندارد:
«معتقدم اصولگرایان هم در زیانهایی که دیر یا زود به این نظام وارد خواهد شد، شریک هستید.» (همان)
پینوشت:
[۱] مونتسکیو (۱۶۸۹ تا ۱۷۵۵ م)، فیلسوف و مورخ فرانسوی، قاضی عالیرتبهی شعر بوردو، در زمرهی بزرگترین منتقدان ادبی و دینی دنیا. [دایرةالمعارف فارسی، غلامحسین مصاحب]