کیفیت موقعیت سیاسیِ یک دولت، تشکل یا ارگان که سرنوشت حیاتیاش مشروط به تحولات سیاسی و اقتصادی در داخل و خارج کشور است، اهمیتی فوقالعاده دارد. اینکه موقعیت یک دولت یا ارگان در بنبست است یا در گشایش، دو روش حکمرانی و دو چشمانداز بسمتفاوت را ترسیم خواهد نمود.
نمونهی چنین موقعیتی که بتوان مختصات سیاسی و اقتصادیاش را برشمرد، هماکنون در «دولت ابربحران»[۱] متکی بر ولی فقیه متبلور شده است. درواقع «ابربحران»ی که دولت پزشکیان به آن تشبیه شده است، محصول همهعمر بحرانکاری یا کشت بحران توسط ولی فقیه و اتاق فکر نظام آن است.
فصل سررسید کاشت بحران
این روزها برای نظام تمامیتخواه ولایی ــ فقاهتی، در دل دورانی سپری میشوند که روزگار سررسید درو کردن همهی آن چیزهاییست که در داخل و منطقه و دنیا کاشت. پیش رو، یا ادامه بر همان پاشنه است ــ که هماکنون گریباناش را سخت میفشرد ــ یا تنبیه و بازگشت.
در صورت پافشاری بر پاشنهی سیاست دو پایهییِ ۴۷ ساله ــ سرکوب داخلی و تروریسم خارجی ــ دیگر حتی در درون خود هم یاران غار در کار نخواهد بود. شرایط سیاسی و اقتصادی هم زنگ خطر روزانهشان یکدم گوش اتاق فکر نظام را رها نمیکنند. وجهی از این زنگ خطر داخلی و بینالمللی را روزنامهی آرمان ملی در شمارهی ۳ شهریور ۱۴۰۵ توصیف نموده است:
«شرایط کنونی متفاوت ارزیابی میشود؛ چرا که تحریمها از پشتوانههای حقوقی و اسناد بینالمللی برخوردار شدهاند و همین مسئله میتواند دامنه اجرای آنها را گستردهتر و الزامآورتر کند. همزمان، واکنش برخی کشورهای منطقه نیز نشانههایی از تشدید این روند را نشان داده است. بهگونهای که برخی همسایگان در مدت کوتاهی سیاستهای سختگیرانهتری را در قبال این محدودیتها اتخاذ کردهاند. پیشبینی میشود سایر کشورها نیز بهتدریج در همین مسیر حرکت کنند.»
این تازه اندکی از خش برداشتن سیاست مماشات منطقهیی و جهانی با حاکمیت ملایان است. باید دید در روزها و هفتههای آینده، این سیاست تا چه میزان به جانب قاطعیت و گسترش میل میکند.
«ابربحران»؛ فروپاشی سرمایهی اجتماعی و اقتصادی
اما جوهر بازگشت از سیاست ۴۷ ساله در چیست؟ در بازنگریِ ریشهییِ گذشته و دور شدن از محوری که نظام بر گرد آن چرخیده است. یعنی نظامی دیگر با ساختاری دیگر!
در بازگشت از سیاست متکی بر جنایت ۴۷ ساله، بزرگترین مشکل نظام، فروپاشیِ سرمایهی اجتماعی یا پایگاه مردمی است. به اینجا که میرسد، تمام تبلیغات هیاهوصفت حاکمیت، باد هوا میشود و واقعیت، همان زنگ خطر بیخ گوش اتاق فکر نظام است. روزنامه شرق در شمارهی ۳ شهریور ۱۴۰۵ تعارف را کنار گذاشته و نیمچه آینهیی را مقابل ولی فقیه و اتاق فکر نظام قرار داده است:
«بسیاری مهمترین مانع و بزرگترین سد راه انجام اصلاحات عمیق و ساختاری اقتصادی را که ضرورتی حیاتی برای توسعه و تداوم حیات ملی است، ضعف سرمایه اجتماعی میدانند.»
پاسدار قالیباف هم باتوجه به همین فروپاشیِ سرمایهی اجتماعی، گفته بود: «ما هرچقدر قدرت نظامی داشته باشیم ولی اگر مردم گرسنه باشند و گردش مالی، رشد اقتصادی و تولید ملی نداشته باشیم، دوام نمیآوریم.»
رئیس بانک مرکزی در تکمیل حرفهای پاسدار قالیباف، بر فروپاشیِ بنیادهای تولید و اقتصاد تأکید کرد: «صادرات نفت ایران به صفر رسیده و برخلاف عراق و قطر، به ذخایر ارزیمان نیز دسترسی نداریم.»
باوجود همهی این نشانههای بسیار مهم، واقعیت اصلی این است که در بازگشت از سیاست ۴۷ ساله، بیش از همه، ولی فقیه میداند که اکثریت ملت در کمین آن هستند تا سرنوشتی دیگر را برای ایران اشغالشده رقم بزنند.