تاریخ تحولات اجتماعی، همواره شاهد لحظاتی است که در آن «نارضایتی» از پوستهی اعتراض صرف خارج شده و به ساحت «بنیانافکنی» قدم میگذارد. قیام سراسری مردم ایران با به تلاطم درآوردن شهرها، وارد فازی شده است که در ادبیات علوم سیاسی از آن تحت عنوان «تکوین قدرت دوگانه» یاد میشود؛ وضعیتی که در آن اقتدار حاکمیت در پهنهی جغرافیا به چالش کشیده شده و «ارادهی عمومی» بهصورت عینی شروع به تسخیر فضا و منابع قدرت میکند.
پیوند ارگانیک نبرد و اعتصاب
آنچه این مرحله از قیام را از مراحل اولیه متمایز میسازد، پیوند ناگسستنی میان «ستیز خیابانی» و «تعطیلی اقتصادی» است. از نیشابور تا اصفهان و از همدان تا بندرعباس، ما شاهد یک همزمانی استراتژیک هستیم. اعتصاب کامل بازار در نیشابور همگام با آتش زدن کیوسک پلیس در خیابان خمینی، بیانگر آن است که جامعه به یک «کلیت واحد» در مبارزه رسیده است. در اینجا، اعتصاب دیگر تنها یک حرکت صنفی نیست، بلکه نوعی «محاصرهی مدنی» علیه ساختاری است که از جیب مردم برای سرکوب آنها هزینه میکند. این نافرمانی اقتصادی، شریانهای حیاتی نظام را نشانه رفته و توان بازسازی قوای سرکوب را تحلیل میبرد.
لومار؛ الگوی رهایی و بازپسگیری جغرافیا
گزارشهای تکاندهنده از شهر لومار در استان ایلام، فراتر از یک خبر محلی، حاوی یک پیام نمادین بزرگ است. به دست مردم افتادن یک شهر و هدف قرار دادن کانونهای نفوذ اقتصادی-امنیتی همچون فروشگاههای زنجیرهای وابسته به نهادهای نظامی، نشاندهنده «ارادهی خلعید از غاصب» است. لومار در این مقطع، به یک «میکرو-اتوپیا» تبدیل شده است؛ فضایی که در آن هیبت امنیتی فروریخته و مدیریت فضا به دست صاحبان اصلی آن افتاده است. این واقعه، الگوی «آزادسازی گامبهگام جغرافیا» را پیش روی سایر نقاط کشور قرار میدهد.
جبههی متحد کردستان و آذربایجان؛ انسجام هویتبخش
اعتصابات سراسری در کردستان(سنندج، دیواندره، مریوان، پاوه و مهاباد) و پیوند آن با ارومیه و ایلام، لرزه بر اندام گفتمان تفرقهافکن حاکمیت انداخته است. کردستان در پیوند با سنت دیرینه مبارزاتیاش اکنون با تعطیلی مطلق، میرود تا پتانسیل انقلابی خود را به کل ایران تسری دهد. شعار «ایرانی داد بزن، حقتو فریاد بزن» در همدان، پاسخی است ملی به ایستادگی بینظیر غرب کشور. این همصدایی نشان میدهد که مطالبات از حد اقلیمی فراتر رفته و راه را برای یک میثاق ملی برای تغییر بنیادین هموار کرده است.
فرسایش نمادهای اقتدار و تولد انسان شورشگر
در کرمان، همدان و فردیس، خیابان دیگر نه محلی برای عبور، بلکه صحنهی بازپسگیری کرامت انسانی است. آتش زدن کیوسکهای پلیس و درگیری مستقیم با قوای سرکوب، نشان از زوال ابهت تشکیلاتی استبداد دارد. حاکمیتی که تلاش میکرد با ایجاد توهم «شکستناپذیری»، مردم را به انفعال بکشاند، اکنون با نسلی روبروست که «آتش» را به عنوان تنها زبان تفاهم با ظلم برگزیده است. تخریب نمادهای وابسته به سپاه، در واقع تخریب زیرساختهای روانی سرکوب است.
ایران در وضعیت گذار بزرگ
دوازدهمین روز قیام، پایان قطعی هرگونه تردید دربارهی سرنوشت این خیزش است. وقتی بازار اصفهان(شاهپور قدیم) و خیابان اکباتان همدان با فریاد «ببندید، ببندید» همپیمان میشوند، یعنی قرارداد اجتماعی قدیمی بهکلی فسخ شده است. ایران اکنون در وضعیت «گذار بزرگ» قرار دارد.
قدرتی که از مردم سلب شده بود، اکنون در خیابانهای لومار و کوجههای نیشابور در حال بازگشت به منبع اصلی خویش است. این قیام، دیگر یک جرقه نیست، بلکه آتشی است که با سوخت «خشم مقدس» و «آگاهی تاریخی» شعلهور گشته و تا استقرار حاکمیت مردم و یک جمهوری دموکراتیک بر خرابههای فاشیسم دینی، باز نخواهد ایستاد. دوازدهمین روز، روز اثبات بلوغ یک ملت در مسیر رهایی بود.