بامداد دوشنبه ۳۱فروردین ۱۴۰۵، بار دیگر طنابهای دار در زندان مرکزی کرج، گلوی ۲تن از بهترین فرزندان مردم ایران را فشرد؛ سربهدارانی که جرمشان عشق به آزادی و ایستادگی بر سر مواضع انقلابی مجاهدین بود.
اعدام جنایتکارانه ۲مجاهد قهرمان، فرمانده حامد ولیدی و محمد معصومشاهی، فرازی نوین در کارزار سرنوشتساز میان خلق و ضدخلق است. این اعدامها، درست یک روز پس از سالگرد حماسه ۳۰فروردین ۵۱ و ۵۴، نشان داد که زنجیره فدا و مقاومت نه تنها از هم نگسسته، بلکه با پیوستن نسلهای جدید، به مرحلهای بازگشتناپذیر برای به زیر کشیدن فاشیسم دینی بالغ شده است.
۲چهره از یک آرمان
نگاهی به هویت شهیدان، پرده از عمق نفوذ اجتماعی آرمان آزادی برمیدارد. حامد ولیدی، مهندس عمران ۴۵ساله و محمد معصومشاهی، کارگر فنی ۳۸ساله، ۲قطب اصلی چرخدندههای یک جامعه یعنی «تخصص» و «تولید» بودند. وقتی مهندس و کارگر، میز کار و کارگاه را رها کرده و مسیر پرخطر نبرد مسلحانه و سازمانیافته را برمیگزینند، پیامی سهمگین به فاشیسم دینی حاکم بر ایران مخابره میکنند: کارزار براندازی به پیشتازی کانونهای شورشی در اعماق جامعهٔ ایران رسوخ کرده است.
این ۲مجاهد خلق که در اردیبهشت ۱۴۰۴ دستگیر شدند، ماهها تحت وحشیانهترین شکنجهها قرار داشتند تا به خواستهٔ جلادان تسلیم شوند. اما سحرگاه ۳۱فروردین گواهی داد که پولاد چکشخوردهٔ مقاومت با شکنجه ذوب نمیشود، بلکه صیقل میخورد. حامد و محمد ثابت کردند که در مکتب مجاهدین، تفاوت طبقاتی معنا ندارد؛ آنچه آنها را به هم پیوند میداد، آرمان «جامعه بیطبقه توحیدی» و براندازی رژیم ولایت فقیه بود.
اعتراف به قدرت کانونهای شورشی
در ورای بیانیههای قضاییه جلادان، یک اعتراف بزرگ نهفته است. خبرگزاری قضاییه با وقاحتی آمیخته به ترس مدعی شد که این ۲مجاهد «پس از ساخت پرتابه انفجاری و انتقال آنها به محلهای پرتاب» دستگیر شدهاند. این جملات، اعترافی صریح به ارتقای کیفی عملیات کانونهای شورشی و گسترش دامنهٔ فعالیتهای آنان است.
اعتراف به کشف «اقلام ساخت خمپاره» و «دهها پرتابه آماده شلیک» در خانههای تیمی تهران، کرج و اصفهان، گویای آن است که نسل جدید رزمندگان آزادی، بنبستهای نظامی رژیم را شکسته و با اتکا به دانش بومی و تخصصی خود، نبرد را به قلب مراکز سرکوب کشاندهاند. اعدام این ۲مجاهد خلق، انتقامگیری ذلیلانه رژیم از ضربات کاری است که در جریان قیامها و عملیات کانونهای شورشی دریافت کرده است. رژیم با اعدام فرمانده حامد ولیدی و محمد معصومشاهی، در واقع تلاش میکند سدی در برابر پیوستن جوانان قیامآفرین و شورشگران به کانونهای شورشی ایجاد کند.
بلاهت قضایی؛ جعل سناریوی جاسوسی برای فرار از بحران
یکی از مضحکترین ابعاد این پرونده، ادعاهای رئیس کل دادگستری البرز بود. او حامد و محمد را به جاسوسی در رابطه با «جنگ ۱۲روزه» متهم کرد؛ ادعایی که حتی با معیارهای قضایی خود رژیم هم یک گاف عریان محسوب میشود. چگونه ۲رزمنده که یک ماه قبل از شروع آن جنگ در بازداشت بودهاند، توانستهاند در مورد آن جاسوسی کنند؟
این تناقض آشکار نشان میدهد که دستگاه قضایی رژیم، نه بهدنبال اجرای قانون، بلکه بهدنبال ساختن «روایتهای دروغین» برای توجیه اعدامهاست. ولی رژیم در این مسیر با دیواری مستحکم برخورد کرد؛ چرا که سازمان مجاهدین از همان ابتدای دستگیری در شهریور ۱۴۰۴، مشخصات آنها را به مراجع بینالمللی اعلام کرده بود. افشاگریهای بهموقع «سیمای آزادی»، تلویزیون ملی ایران و اطلاعیههای دبیرخانه شورای ملی مقاومت، نقشهٔ رژیم برای اعدام در بیخبری و بدنامسازی این قهرمانان را نقش بر آب کرد.
اعدام بهمثابه آخرین خاکریز رژیم
چرا رژیم در فروردین ۱۴۰۵ موج اعدامها را تشدید کرده است؟ پاسخ را باید در «هراس از سرنگونی» جستجو کرد. رژیم ولایت فقیه در محاصره بحرانهای اقتصادی، انزوای بینالمللی و مهمتر از همه، «بحران بقا» در مقابل کانونهای شورشی قرار دارد. اعدام مجاهدانی چون حامد ولیدی و محمد معصومشاهی تلاشی عبث برای ارعاب جامعهیی است که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد.
فراخوان به اقدام؛ آزمونی برای وجدان جهانی
اعدام حامد ولیدی و محمد معصومشاهی در حالی صورت گرفت که مقاومت ایران و خانم مریم رجوی، تا آخرین ساعات شب قبل، مراجع بینالمللی را به اقدام فوری فراخوانده بودند. اعدام این ۲مجاهد، لکه ننگ دیگری بر دامن سیاستمدارانی است که با مماشات، به جلادان تهران فرصت میدهند تا ماشین اعدام خود را سرپا نگهدارند.
خانم مریم رجوی در پیام خود نوشت:
«همانگونه که شاه با ریختن خون بهترین فرزندان این میهن نتوانست از سرنگونی نجات پیدا کند، آخوندهای جنایتکار هم از فوران خشم خلق و عزم آتشین جوانان شورشگر گریزی ندارند».
این اعدامها نباید بیپاسخ بماند. شورای حقوقبشر، هیأت حقیقتیاب بینالمللی و اتحادیه اروپا موظفند فراتر از محکومیتهای لفظی، اقدامی قاطع برای توقف این موج جنونآمیز اعدامها انجام دهند. هر ثانیه سکوت، طناب دار دیگری را بر گردن جوانان شورشگر ایران محکم میکند.
۲ستاره دنبالهدار از یک کهکشان نورانی
وقتی فرماندهای مانند حامد قهرمان سربهدار میشود، هزاران جوان با الگوبرداری از مقاومت و پاکبازی او، جای خالیاش را در کانونهای شورشی پر میکنند.
حامد ولیدی و محمد در امتداد دیگر شهیدان قهرمان مجاهد خلق، وحید بنیعامریان، پویا قبادی، محمد تقوی، اکبر دانشورکار، بابک علیپور و ابوالحسن منتظر به کاروان جاودانهٔ شهیدان ۳۰فروردین پیوستند. آنها امروز در کنار ناصر صادق، محمد بازرگانی، بیژن جزنی و کاظم ذوالانوار ایستادهاند و به ما لبخند میزنند. خون آنها بیگمان و در دستان جوانانی که در کوچهپسکوچههای تهران، کرج و اصفهان و دیگر شهرهای ملتهب ایران راهشان را میپویند، به سلاحی برنده تبدیل خواهد شد.
شبپرستان عمامهدار گمان میکنند با خاموش کردن این ۲شعله، میتواند تاریکی مطلق را بر میهن حاکم کند؛ اما هر ستارهای که در این آسمان غرق ستاره به زمین کشیده میشود، آدرس کهکشانی را میدهد که اراده کرده است شب ظلمانی ایران را نورباران کند.