۲۶ ژوئن (۶ تیر) از سوی مجمع عمومی سازمان ملل متحد بهعنوان «روز جهانی حمایت از قربانیان شکنجه» نامگذاری شده است. این روز یادآور تصویب کنوانسیون منع شکنجه و دیگر رفتارها یا مجازاتهای بیرحمانه، غیرانسانی یا تحقیرآمیز در سال ۱۹۸۷ است. فلسفه وجودی این روز، نه تنها مذموم شمردن و محکوم کردن شکنجه، بلکه ایجاد یک عزم جهانی برای ریشهکنی این جنایت ضدبشری، اعاده حیثیت از قربانیان و پاسخگو کردن آمران و عاملان آن است. شکنجه، اقدامی رذیلانه برای درهمشکستن کرامت، هویت و اراده انسانهاست؛ ابزاری که حکومتهای فاشیستی و توتالیتر برای بقای خود به آن چنگ میزنند.
شکنجه ابزار حکمرانی و حفظ حاکمیت
در نظام ولایت فقیه، شکنجه نه یک تخلف ساختاری یا استثنا، بلکه یک ابزار سیستماتیک و نهادینه شده برای حفظ قدرت و سرکوب دگراندیشان و معترضان است.
از قرائن و شواهدی که بهصورت مکرر و در مورد سایر زندانیان به آن برخوردهایم، میتوان دریافت که در اغلب موارد وقتی زندانی به دست مأموران امنیتی نظام میافتد از همان ابتدا یک پذیرایی مفصل و مقدماتی از او بهعمل میآورند. این فقط یک دستگرمی است. برای آنکه بداند با کی طرف است. شکنجه اصلی در آن سوی چهاردیواری است. در داخل چهاردیواری شکنجهگران هیچ مرزی را نمیشناسند. این شکنجه در ساعتهای متمادی ادامه مییابد و هدف از آن درهمشکستن و له و لورده کردن زندانی نگونبخت است تا برای خلاصی از آن به جرمی که شکنجهگران به او دیکته میکنند، اعتراف کند. اگر هم زیر شکنجه جانباخت؛ از آنجا که دیگر نمیتوانند مثل سالهای قبل اعدام و اعلام کنند و شاخ و شانه بکشند، در منتهای ذلت اعلام میکنند که در زندان خودکشی کرده است.
اگر شناخته شده باشد و فشارهای سیاسی مشخصی برای آزاد کردن او وجود داشته باشد، از او علاوه بر گرفتن وثیقهٔ گزاف و کمرشکن، تعهد مکتوب میگیرند که اگر در بیرون از زندان، از شکنجه شدن خود حرفی بزند، او را دوباره دستگیر خواهند کرد یا در یک تصادف یا ماجرای ساختگی بیدرنگ سر به نیست خواهند نمود. در این حالت است که زندانی ناچار به سکوت میشود و درد جسمی و روحی را سالیان با خود یدک میکشد و فرومیخورد.
برخی مصادیق شکنجه در نظام ولایت فقیه
شکنجه در ایران تحت انقیاد در ۴ دهه گذشته ابعاد گستردهای داشته است:
شکنجههای سفید و روانی: سلولهای انفرادی طولانیمدت، محرومیت از نور و صدا، تهدید به آزار یا بازداشت اعضای خانواده و اعدامهای مصنوعی که با هدف فروپاشی روانی زندانی انجام میشود.
شکنجههای جسمی شدید: ضرب و جرح با کابل، قپانی، محرومیت از درمان و دارو (بهویژه برای زندانیان سیاسی بیمار) و تعرض برای درهمشکستن مقاومت بازداشتشدگان.
اعترافات اجباری تلویزیونی: استفاده از ترکیبی از شکنجههای جسمی و روانی برای وادار کردن متهمان به اقرار علیه خود و نمایش آن در رسانههای حکومتی جهت منکوب کردن جامعه.
شکنجههای ساختاری و قانونی: اعمال مجازاتهای بیادماندنی مانند شلاق، قطع عضو و کور کردن چشم که در قوانین جاری نظام بهعنوان «مجازات» تعبیر شده، اما طبق تعاریف بینالمللی مصداق بارز شکنجه بهشمار میروند.
راه غلبه بر شکنجهٔ ساختاری در ایران
نظام ولایت فقیه نشان داده است که از درون ظرفیت اصلاح یا تمکین به قوانین بینالمللی حقوقبشر را ندارد. از اینرو، تنها مسیر واقعی برای پایان دادن به چرخه بازتولید شکنجه و استبداد، دو گام موازی و بنیادین است:
۱. قیام و مقاومت سازمانیافته
ماشین سرکوب و شکنجه تنها زمانی متوقف میشود که با سد محکم مقاومت سازمانیافته و قیام سراسری برای برانداختن آن مواجه شود. این دو مؤلفه، پایههای مشروعیت و توان عملیاتی نهادهای سرکوبگر را متزلزل میکند. غلبه بر ترس ناشی از شکنجه نیز از طریق همبستگی ملی در میانه قیام میسر میشود.
۲. جنبش دادخواهی
دادخواهی، همراستا با قیام و مقاومت سراسری، پیوند میان گذشته و آینده است. مستندسازی جنایات، افشای هویت شکنجهگران و بازجویان، و کشاندن پروندههای نسلکشی و جنایت علیه بشریت به دادگاههای بینالمللی (مانند استفاده از اصل صلاحیت قضایی جهانی)، فضایی را ایجاد میکند که آمران شکنجه احساس امنیت خود را از دست بدهند.
با این تلقی ۲۶ ژوئن، فقط یک برگ در تقویم جهانی نیست؛ فراخوانی فعال برای اقدام است. در ایران، روز جهانی حمایت از قربانیان شکنجه با گوشت و پوست هزاران زندانی سیاسی و معترض درآمیخته است. گذر از این تاریکی تاریخی و رسیدن به جامعهای عاری از شکنجه، از مسیر همبستگی در قیام علیه رژیم ولایت فقیه و پافشاری بر دادخواهی فراگیر میگذرد.