علی خامنهای در هفتمین روز خیزش سراسری ۱۴۰۴ در صحبتهای خود با جماعتی که آنها را «خانوادههای شهدای جنگ ۱۲روزه» میخواند گفت: «اعتراض بهجا است اما اعتراض غیر از اغتشاش است»، او در ادامه افزود: «مسئولان باید با معترض حرف بزنند اما حرف زدن با اغتشاشگر فایدهای ندارد بلکه باید او را سر جای خود نشاند»(تسنیم. ۱۳دی ۱۴۰۴).
در این یادداشت قصد داریم رفتارشناسی این ترفند و سویههای گوناگون آن را مورد مداقه قرار دهیم.
چرا دیکتاتورها عاشق اعتراض «مسالمتآمیز» میشوند؟
رژیمهای پلیسی-نظامی مدرن دریافتهاند که سرکوب عریان در سکوت، مایه رسوایی است؛ اما سرکوب در پناه یک «منطق حقوقی-اخلاقی خودساخته»، مایه تثبیت قدرت است.
دیکتاتوری با پذیرش صوری مفهوم «اعتراض مسالمتآمیز»، در واقع یک چک سفید برای سرکوب صادر میکند. این بازی زبانی۳کارکرد استراتژیک برای رژیم دارد:
انحصار در تعریف جرم
وقتی رژیم میگوید «اعتراض آری، اغتشاش نه»، در واقع اعلام میکند که داور، دادستان و جلاد خود اوست. در این منطق، «مسالمتآمیز بودن» یک صفت عینی نیست، بلکه یک مجوز سیاسی است که رژیم صادر میکند. هر کنشی که توازن قوای رژیم را بر هم بزند (حتی یک اعتصاب صنفی آرام)، بلافاصله در پوشش واژهٔ «اغتشاش» جرمانگاری شده و مستحق برخورد نظامی میشود.
تغییر جای شاکی و متهم
این دوگانهسازی، مسئولیت خشونت را از «ضارب» به «قربانی» منتقل میکند. رژیم با این روایت، به افکار عمومی (و نیروهای تردیدکردهٔ خود) چنین القا میکند که: «ما نمیخواستیم شلیک کنیم، اما چون اعتراض از حالت مسالمتآمیز خارج شد (اغتشاش)، ناچار به انجام وظیفه شدیم!» در اینجا، خشونتپرهیزی معترض به جای آنکه از او حفاظت کند، ابزاری برای توجیه و مشروعیتبخشی بهقتل میشود؛ چرا که رژیم ادعا میکند او از مرز خیالی مسالمت عبور کرده است.
زبان بهمثابه حصار
در رژیم پلیسی-نظامی، دعوت به «مسالمت» یعنی دعوت به بازی در زمین تعریف شده توسط نیروی سرکوبگر.
اگر در این زمین بمانید، بیاثر میشوید.
اگر از آن خارج شوید، با برچسب «اغتشاشگر» حذف میشوید.
این بنبست نشان میدهد که چرا دیکتاتورها عاشق صلحطلبی معترضان هستند: چون به آنها اجازه میدهد تا مرزهای مجاز مخالفت را بهگونهیی ترسیم کنند که هیچگاه ستونهای اصلی قدرت (سپاه، اقتصاد پادگانی، بازوی پایش) لرزان نشود.
کاهش هزینههای عملیاتی سرکوب
برای یک رژیم مستقر، «بقا» یک مسألهٔ اقتصادی و لجستیکی است. هر چه اعتراض از ابزارهای فشار سخت (که سیستم را به لرزه میاندازد) تهی شود، رژیم میتواند سرکوب را بهینه کند.
فرسایش یکطرفه
در یک اعتراض «مسالمتآمیز پیشبینیپذیر»، مأمور سرکوب با کمترین ریسک جانی روبهروست. این موضوع مانع از فرسایش روانی نیروهای سرکوبگر میشود. آنها میدانند که در پایان روز، بدون آسیب به پادگان برمیگردند. در واقع، خشونتپرهیزی مطلق، امنیت شغلی جلاد را تضمین میکند.
مدیریت نوبتی
وقتی رژیم میداند اعتراضات از سطح شعار فراتر نمیرود، میتواند نیروهایش را نوبتی اعزام کند. امروز یگان ویژه در یک محله، فردا در محلهای دیگر. این یعنی اعتراض مردم، به جای «از کار انداختن ماشین سرکوب»، تبدیل به یک رزمایش عملیاتی برای ورزیده شدن نیروهای امنیتی میشود.
امکان سرکوب پیشدستانه
در رژیمهای توتالیتر، «شفافیت» برای شهروند، بهمعنای «کد شناسایی» برای شکنجهگر است.
رژیم پلیسی-نظامی، بازیگری است که هیچ قاعدهیی را بهرسمیت نمیشناسد، اما از شما میخواهد که به تمام قواعد اخلاقی پایبند بمانید. این عدم تقارن، معترض را در وضعیتی قرار میدهد که مانند یک «بوکسور با دستهای بسته» در برابر حریفی است که «پنجهبکس» دارد.
«پرهیز»، جاده صافکن سرکوب
دیکتاتوری مدرن، عاشق معترضی است که:
۱. موقعیت فعالیت خود را اعلام کند (برای مدیریت هزینه)
۲. ابزار دفاعی نداشته باشد (برای امنیت مأمور)
۳. و پیشاپیش متعهد شود که غافلگیری در کار نخواهد بود (برای رصد اطلاعاتی)
در چنین بافتاری، «خشونتپرهیزی مطلق» دیگر یک راهبرد مبارزاتی نیست؛ بلکه بخشی از «پروتکل امنیتی رژیم» برای مهار بیخطر بحران است. رژیم ایران از مهربانی شما نمیترسد؛ او از روزی میترسد که جامعه به جای «شعار قابل پیشبینی»، به سمت «اقدام غیرقابل مدیریت» حرکت کند.
تقسیم اپوزیسیون به «خوب» و «بد»
در این تکنیک، رژیم از «خشونتپرهیزی» نه بهعنوان یک فضیلت، بلکه بهعنوان یک تیغ جراحی برای قطعهقطعه کردن جبههٔ مخالف استفاده میکند.
تولید «اپوزیسیون ویترینی»
رژیم با برجسته کردن کسانی که بر «صبر و نجابت مطلق» اصرار دارند، آنها را بهعنوان «مخالفان نجیب و فهمیده» معرفی میکند. هدف از این کار، دادن پاداش اخلاقی به بیعملی است. این بخش از اپوزیسیون به «پلیس داخلی جنبش» تبدیل میشوند تا هر گونه کنش هزینهساز را پیش از رژیم، خودشان سرکوب کنند.
ایزوله کردن «نیروی پیشرو»
در مقابل، هر بخش از جامعه که به سمت «تولید قدرت واقعی» یا «دفاع مشروع» حرکت کند، با برچسبهای سنگین (تروریست، تجزیهطلب، خشن) ایزوله میشود. رژیم با این تفکیک، هزینهٔ اجتماعی حمایت از مقاومت را بالا میبرد. در این بازی، خشونتپرهیزی مطلق به ابزاری تبدیل میشود که مبارزان واقعی را از بدنهٔ جامعه جدا کرده و آنها را در برابر ماشین سرکوب تنها میگذارد.
۵) خریدن زمان و مهندسی ناامیدی
زمان برای دیکتاتور، حکم «اکسیژن» را دارد. رژیمهای پلیسی-نظامی میدانند که توان لجستیکی و مالیشان برای استقامت، بیشتر از تودههای پراکنده است.
رژیم از اعتراضات نمادین و مسالمتآمیزی که ماهها طول میکشد استقبال میکند. چرا؟ چون میداند این تجمعات بدون اصابت به «رگهای حیاتی قدرت» (اقتصاد، زیرساخت سرکوب، وفاداری نیروها)، تنها باعث تخلیهٔ انرژی روانی مردم میشود.
تولید ترومای بیحاصل بودن
وقتی جامعه ماهها هزینه میدهد، کشته میدهد و زندانی میشود اما بهدلیل «قیود خودخواسته برای عدم اعمال فشار سخت»، هیچ تغییری در ساختار قدرت نمیبیند، دچار درماندگی آموختهشده میشود. رژیم دقیقاً منتظر لحظهای است که مردم با خود بگویند: «همه کار کردیم و نشد». این «نشدن»، نتیجهٔ صلحطلبی یکطرفه است که رژیم آن را به حساب «قدرت لایزال خود» میگذارد.
بازسازی قوا در حین بحران
در حالی که جامعه درگیر «سوگواریهای مداوم» و «اعتراضات نمادین» است، رژیم از زمان خریده شده برای واردات تکنولوژیهای جدید سرکوب، شناسایی خانه بهخانهٔ فعالان و ترمیم شکافهای درونی نیروهای مسلحش استفاده میکند.
بیداری از رؤیای «تسلیم اخلاقی»
وقتی دشمن شما از «صلحطلبی» شما تعریف میکند، بدانید که در حال خدمت به او هستید.
۱. خشونتپرهیزی مطلق در برابر رژیم صلب، اعتراض را به یک «نمایش کنترلشده» تقلیل میدهد.
۲. رژیم، صلح را نمیفهمد؛ او فقط «هزینهٔ غیرقابل تحمل» را میفهمد.
۳. زمان، اگر به نفع تغییر توازن قوا صرف نشود، سلاحی در دستان دیکتاتور برای فرسودن امید مردم است.
دیکتاتور در این وضعیت، یک ماشین هوشمند است که از «اخلاق و نجابت شما» برای روغنکاری چرخدندههای سرکوبش استفاده میکند. برای درهمشکستن این ماشین، باید از «اعتراض بیآزار» به سمت «مقاومت استراتژیک و سازمانیافته» حرکت کرد؛ مقاومتی که در آن، صلح نه یک «ضعف پیشفرض»، بلکه محصول یک قدرت بازدارنده باشد.
زبان دوگانه، عمل واحد
تبلیغ رویکرد خشونتپرهیزی از جانب اتاق فکر فاشیسم دینی حاکی است که رژیم چگونه از مفهوم «حق اعتراض» بهعنوان یک «تکنولوژی مهار» استفاده کرده است. این الگو که «لیبرالیسم نمایشی» نام دارد، در واقع یک «دام استراتژیک» است که هدفش نه شنیدن صدای مردم، بلکه مدیریت سقوط و بازسازی مشروعیت در حین سرکوب است.
چرا این الگو برای فاشیسم دینی حیاتی است؟
اگر این رژیم از همان ابتدا بگوید «هیچکس حق اعتراض ندارد»، تضاد به بالاترین سطح میرسد و جامعه به سمت دفاع مشروع فوری حرکت میکند. اما با بازی در نقش «حامی اعتراض مسالمتآمیز»، چند هدف را پی میگیرد:
زمان میخرد تا نیروهایش را بازسازی کند.
اطلاعات جمع میکند تا لیدرهای میدانی را شناسایی کند.
مسئولیت خونریزی را به گردن مقتول میاندازد (با این ادعا که «ما اجازه دادیم، اما خودشان به خشونت رو آوردند»).
خروج از تلهٔ «بیخطر بودن»
اگر میخواهیم رژیم را به عقب برانیم، باید از برند خشونتپرهیزی بیخطر عبور کنیم توجه داشته باشیم:
۱. دیکتاتور، صلح را بهمعنای تسلیم میفهمد.
۲. امنیت مأمور سرکوب، تضمین بقای رژیم است.
۳. قدرت متقابل، تنها راه واقعی برای بازداشتن دست جلاد است.
دیکتاتوری از «صدای» ما نمیترسد؛ او از دستهای سازمانیافتهای میترسد که بتوانند هزینهٔ سرکوب را به قدری بالا ببرند که ماشین قدرت از کار بیفتد.