زخم باز یک جامعه،
التهاب متراکم یک جغرافیا،
سوز و داغ همبستهی یک سرزمین،
خشم بههم پیوستهی یک فریاد،
حافظهی ملیِ حامل یک میلاد
و واژههای همبستهی مادران روایتگر عشق و درد مشترک میان میلیونها حاضر در چهلم کبوتران خونینبال آزادی.
چهلم شهیدان قیام دیماه ۱۴۰۴، در همهجا با شکوهمندترین گرامیداشتها برگزار شد. هر گرامیداشتی یک فصل از قیام بود، یک روشنگری بود، یک دادخواهی بزرگ سراسری بود و یک تصویر مشترک از ایرانزمین در بهثمر نشاندن خون هزاران شقایق آزادی بود؛ ثمری که حافظه و ارادهی ملی را برای تعیین سرنوشت نهایی میان جامعه و حاکمیت تبلور بخشیده است.
هر گرامیداشتی در هر خانه یا محله یا آرامستانی، با دیگر گرامیداشتها در تمام ایرانزمین و با ایرانیان خارج کشور پیوند و گفتوگو داشت. بار دیگر تبلوری از قیام ملی در هیأت میلیونها ایرانی تجلی یافت. بار دیگر جنبش دادخواهی در وسعتی ناکرانمند، فریاد شد و طنین ملی افکند.
خودآگاهی جمعی در مقابل حاکمیت قاتل آزادی، در همهجا بهاشتراک گذاشته شد. خودآگاهییی که در تبادل میلیونیِ شبکهیی، بهگونهیی فردی و جمعی، به بانک جامعهی ایران برای تعیین سرنوشت خود، افزوده شد. طنین خودآگاهی جمعیِ ملی و آثار فراگیر آن، دیوارهای قلعهی حاکمیت را هم درنوردید. جنایت، آنقدر عرض و طول و ارتفاع دارد که «قانون» حکومتی هم از پس تعبیرش برنمیآید: «۴۰روز زخم و داغ و پرسش. ۴۰روزی که زبان قانون در وصف آن ناتوان است.»[۱]
در امتداد این خیزش سراسری، مفهوم «چهلم» از یک سنت سوگواری به یک کنش سیاسی و اجتماعی تبدیل شد؛ کنشی که نهتنها یاد و خاطره را به جریان زندهی مؤثر بر آینده پیوند میزند، بلکه آن را به موتور محرک استمرار اعتراض و پیوند نسلها بدل میکند. چهلمها در این معنا، نقطهی بازگشت نیستند، بلکه نقطهی عزیمتاند؛ جایی که اندوه به آگاهی و آگاهی به ارادهی متحد ملی و خودآگاهی جمعی بدل میشود.
این روند، نشاندهندهی بلوغی تاریخی در بطن جامعهی ایران است؛ بلوغی که در آن، تجربههای سرکوبشدهی گذشته با آگاهی امروز گره میخورند و حافظهی جمعی را به سرمایهیی برای تغییر بدل میکنند. از همینرو، هر مراسم گرامیداشت، بازخوانیِ تاریخ و بازتعریف آینده است.
نقش زنان و بهویژه مادران در این مسیر، بهعنوان حاملان حافظه و روایت، برجستهتر از همیشه شده است. آنان با واژههای سخنرانیهای خود، رنج را به عشق، عشق را به روایت و روایت را به مطالبه تبدیل کردهاند؛ مطالبهیی که حاکمیت دیگر هرگز نمیتواند آن را به سکوت کشاند.
بدینترتیب دادخواهی در ایران، به یک پروژهی آیندهساز بالغ شده است؛ پروژهیی که در آن، حقیقت، عدالت و آزادی بهعنوان ارکان اصلیِ بازسازی اجتماعی مطرح میشوند. این روند، نشان میدهد که جامعهی ایران در حال عبور از مرحلهی اعتراض به مرحلهی تعیین تکلیف تاریخی است.
نتیجهگیری
دامنه و عمق دادخواهیِ رودخانهی خون قیام دیماه، آنچنان گستره و ژرفای جغرافیایی و ملی دارد که با تداوم آثار خود، گفتمان میان جامعه و حاکمیت را فقط با امر سرنگونیِ نظام ولایی ــ آخوندی پیش خواهد برد. از پس قیام دیماه، دادخواهیها از دههی ۶۰ تاکنون، بههم زنجیر شده و منادیِ رقم زدن سرنوشتسازترین مرحلهی عبور ملی از سلسلهی موروثیِ دیکتاتوری در ایرانزمین شدهاند.