پس از هلاکت خامنهای، بحرانهای درونی و فزاینده رژیم ولایت فقیه به نقطهای از تشتت رسیده که دیگر ماشین انقباض نیز قادر به پنهان کردن آن نیست. تلاشهای «کینگ مجتبی»؛ ولایت نورسیده برای تثبیت قدرت در رأس حاکمیت، با بنبست و تفرقی مواجه شده که نمود عینی آن را میتوان در غائله اخیر مجلس خبرگان پیرامون مذاکرات و بازگشایی تنگه هرمز مشاهده کرد. صدور بیانیه ۶۳ عضو مجلس خبرگان در ۶ تیر که تاکنون سابقه نداشته است و هشدار درباره اینکه «نظر ولیامر فصلالخطاب است»، بلافاصله با واکنش تند دبیرخانه همین مجلس مواجه شد که این اقدام را «غیرمرسوم» خواند و برای ۷۵ درصد اعضای خود خط و نشان کشید که «امیدواریم در آینده مسیر این مجلس عظیمالشأن به سمتی که مطمح نظر دشمنان این انقلاب است کشیده نشود».
کار به جایی رسید که روزنامهٔ حکومتی شرق در شمارهٔ ۹تیر نوشت: «باید بدانیم که چنین گسلی میتواند به یک زلزله سیاسی منجر شود. همانگونه که گسل، نشانهٔ احتمال وقوع زلزله است، شکاف در مواضع ملی نیز هشداری جدی برای آینده کشور [بخوانید نظام] بهشمار میرود»
این تشتت و زلزلهٔ سیاسی بهسرعت خود را در خیابان و تریبونهای موازی تکثیر کرده است. سر دادن شعار «مرگ بر سازشگر» علیه عراقچی در کربلا توسط نیروهای خودی، نمونهیی از خروج مهار این بحران از دست بیت است. روزنامه توسعه ایرانی با اشاره به این وضعیت زیر عنوان «شلیک به کارت هرمز از سنگر بیانیهها»، این هیاهو و جنجال سیاسی را نشانه بارز «تشتت و ضعف» خواند و هشدار داد که این رویکرد افراطی، کارت بازی رژیم را روی میز مذاکره میسوزاند.
واقعیت این است که نظام در تلاقی بحران معیشت، ورشکستگی اقتصادی، انزوا و بحرانهای بینالمللی دست و پا میزند و لایههای دلواپس سپاه و کاسبان تحریم هر گونه عقبنشینی را گامی به سوی فروپاشی و پایان نظام توصیف میکنند.
فرجام نهایی این رفت و برگشت و جنگ و گریزها، تشدید یک بحران عمیق و فزاینده در بدنه و بالای نظام است؛ موضوعی که روزنامه حکومتی آرمان با عنوان «مقابله مقتدرانه با جریان خاص تندرو» به آن اعتراف کرد. عمق این فروپاشی درونی زمانی آشکار میشود که قاسمیان، از مهرههای نزدیک به جلیلی، علناً تیم مقابل را به «شبکه یهود» متصل دانسته و با کلید واژه «احتمال کودتا و خطرات جانی برای رهبر جدید»، خواستار برخورد قضایی میشود.
غائلهٔ خبرگان، از یکطرف نشاندهنده گسترش بحران درونی، بنبست مذاکرات و بحران خلافت در دوران پساخامنهای و از سوی دیگر بیانگر کابوس در بالای نظام از شکستن سد قیام و فوران خشم اجتماعی است.