روزهای ۱۴ و ۱۵فروردین کشاورزان بهستوه آمده اصفهان که در فصل کشت و کار از حقابه مورد نیاز محروم شدهاند، در صفوفی انبوه و فشرده به خیابانها آمدند تا حقابه و زاینده رود به یغما رفته توسط رژیم و پاسدارانش را پس بگیرند.
آنها شعار میدادند «آب زاینده رود حق مسلم ماست»، «به اصفهان نفس بدید، زاینده رود رو پس بدید»! و فریاد میزدند: «رود اگه جاری نشه اصفهان قیامت میشه». «حقابه را میگیریم، حتی اگر بمیریم»، «عدالتی ندیدیم، فقط دروغ شنیدیم».
در روزهای قبل هم صحنههای اعزام نیروهای سرکوبگر خامنهای برای خاموش کردن اعتراضات کشاورزان، با مقاومت آنها به یک رویارویی تبدیل شد. تصاویر فرار نیروی ویژه و مجهز رژیم در برابر هجوم کشاورزان بپا خاسته در شبکههای اجتماعی دست به دست و فراگیر شد.
سخنان کشاورزان خشمگین که میگفتند «تا آخرین قطره خونمان ایستادگی میکنیم» و ادامه و گسترش اعتراضات نشاندهنده آن است که سرکوبهای گذشته مانند فنری فشرده به جهشی بزرگ تبدیل شده است.
خانم مریم رجوی روز جمعه۱۵فروردین، با درود بر کشاورزان غیرتمند و محروم اصفهان که بیاعتنا به وعدههای پوچ کارگزاران رژیم به تحصن و اعتراض خود ادامه میدهند گفت: رژیم چپاولگر و ضدایرانی حاکم همهٔ سرمایههای کشور را در خدمت بقای نظام پلید ولایت به کار گرفته و یکی از دلایل اصلی بحران آب، منحرف کردن آب برای صنایع نظامی و مؤسسات وابسته به پاسداران رژیم است.
رژیم آخوندی و پاسدارانش که خود دزد اصلی آباند، تلاش میکنند با حیله و فریب، مردم استانهای همجوار را در برابر کشاورزان اصفهان قرار دهند تا این خیزش را منحرف کنند، اما کشاورزان آگاه با صراحت اعلام میکنند: تکرار میکنیم، ما با آب شرب هیچ استانی، نه چهارمحال و نه یزد، مشکلی نداریم، نداشتیم و نخواهیم داشت؛ مشکل ما مافیای آب حکومت است!
خیزش کشاورزان اصفهان در برابر ستم آخوندی، بازتابی از رویارویی کل جامعه ایران با رژیم ضدایرانی ولایت فقیه است. خامنهای با شم ضدانقلابی خود، سالها پیش این وضعیت را پیشبینی کرده و هشدار داده بود: «ما در داخل کشور گسلهایی داریم... اگر این گسلها فعال شوند، آنگاه زلزله بهوجود میآید» (خرداد ۱۳۹۵).
اکنون تازه سال جدید آغاز شده، یکی از آن «گسلها» و «فتنههای داخلی» فعال شده است؛ گسلی که از دهه ۱۳۹۰ بارها به حرکت درآمده بود. در سالهای گذشته، خامنهای برای متوقف کردن این گسل دستور شلیک صادر کرد و وحوش سپاهی با گلولههای ساچمهای، دهها کشاورز محروم را نابینا و مجروح کردند.
در پاییز ۱۴۰۰، ماجرا شدت گرفت و تحصن کشاورزان در بستر خشک زایندهرود به حرکتی ملی تبدیل شد. مردم اصفهان و حتی شهرهای دیگر به آنها پیوستند و موج دهها هزار نفری جمعیت، خامنهای را به وحشت انداخت. این بار او میدانست گلوله و ساچمه دیگر کارساز نیست و اثر معکوس دارد. از این رو، پاسدارانش را شبانگاه در قالب «نیروهای خودسر» فرستاد تا چادرهای کشاورزان و مردم متحصن را به آتش بکشند و آنها را با چوب و چماق زخمی کنند. همان زمان، رسانههای نظام هشدار دادند: «برخورد خشن نتیجه معکوس دارد... به همین دلیل نگران اینگونه برخوردها با کشاورزان اصفهان هستیم... این برخوردها تبعات ناگواری برای نظام خواهد داشت» (سایت حکومتی بهار - آذر ۱۴۰۰).
همینطور هم شد و چند ماه بعد، گسلی عظیم و سراسری در ایران به حرکت درآمد و قیام ۱۴۰۱ شکل گرفت؛ قیامی که با شعارهای «مرگ بر خامنهای»، «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشد چه رهبر» و پرتاب کوکتلمولوتف به مراکز سپاه و بسیج در شهرهای مختلف، تمام پیکره نظام را به لرزه درآورد.