آنها شهرها را
سکوت گورستان میخواهند
ما شهرها را تکاندهایم
تا بگوییم ارتعاش عصبهای توفانی خلق
تاریخ را مینویسد
وقتی آنها به مرگ میخوانند
شهر با جنگل درهمتنیدهٔ مشت
شهر در شورش خیمههای آبی ـ کبود دود زیباست
در لحظاتی از تاریخ، «بودن» دیگر نه یک فرآیند بیولوژیک، بلکه یک انتخاب آرمانی است. قیام ۱۴۰۴ ایران را باید فراتر از یک جنبش سیاسی، به مثابهٔ یک «رستاخیز هستیشناختی» نگریست. آنجا که انسان ایرانی، خسته از دههها انجماد و تحقیر، به ساحت «سوژهٔ انقلابی» قدم میگذارد. این خیزش، بازخوانی مدرن و عصیانگرانهٔ کوژیتوی(من فکر میکنم) دکارتی است: «من قیام میکنم، پس هستم». در این نوشتار، به واکاوی این حقیقت میپردازیم که چگونه خیابان، از یک معبر سیمانی به «کلاس درس آزادی» و «معبد کرامت» بدل گشته است.
ابطال هندسهٔ تمکین و انسداد
برای دههها، ساختار قدرت رگان خیابان را با مهندسی «ترس» و «وهن» بسته بود. زبانی که از سوی حاکمیت تکلم میشد، تنها واژگان «نمیشود»، «تمکین کن!»، «ساکت باش!» و «کور شو!» را میشناخت. این هندسه، در پی آن بود تا ملت را در وضعیت «روزمرگی مدام» نگاه دارد. اما قیام ۱۴۰۴، بستن رگان خیابان به روی این صداهای فرساینده بود تا راه برای «صدای گرسنهٔ یک ملت» گشوده شود. این گرسنگی، تنها برای نان نیست؛ گرسنگی برای «بودن»، برای «دیده شدن» و برای «حق انتخاب» است. ملتی که دههها به «محال بودن تغییر» عادت داده شده بود، اکنون با حجم شکوه خویش، دربهای بستهٔ تقدیر را وادار به تسلیم کرده است.
زیباییشناسی عصیان؛ شهر در تصرف عصبهای توفانی
قدرتهای توتالیتر، آرمانشهر خود را در «سکوت گورستانی» میجویند. برای آنان، شهر خوب، شهری است که عصبهایش از کار افتاده باشد. اما قیام ۱۴۰۴، شهرها را تکانده است. زیبایی نوین میدانهای ایران، نه در تقارن معمارانه، بلکه در «ارتعاش عصبهای توفانی خلق» نهفته است. وقتی شهر با «جنگل درهمتنیدهٔ مشتها» تعریف میشود و دود خیمههای کبود مقاومت افق را میپوشاند، زیباشناسی کلاسیک فرو میریزد و جای خود را به زیباشناسی اعجابانگیز(۱) میدهد؛ آنجا که شکوه ارادهٔ انسانی، بر هراس از مرگ چیره میشود. این کلاس عمومی خیابان، با «نور و واژه و دانش»، در برابر «جهل مسلح» صفآرایی کرده و ثابت نموده است که عصیان، عالیترین فرم آگاهی است.
تداوم سرخ؛ ما ساقههای رویش آنانیم
در این قیام، مفهوم «شهید» از معنای آیینی و سنتی خود فراتر رفته است. شهید در اینجا، یک «نیاز زبانی» برای ادامهٔ حیات است. هر کلمه که بر زبان جاری میشود، نام شهیدی است و هر معترض، یادمانی است شعلهور از عهدی که با خون امضا شده است. شهیدان نرفتهاند؛ آنها در «روشنترین ترانههای مقاومت» تکثیر شدهاند. از آخرین سوسوی نگاه آنان، خورشیدهایی ساخته شده که گرداگرد قبلهٔ آزادی میچرخند. این پیوند میان «عصمت اشک» و «خشم آخته»، تداوم غرور ملتی است که قاتلان آزادی را در برابر معصومیت خویش بیدفاع کرده است. ما ساقههای رویش آنانی هستیم که در خاک خفتند تا ما در خیابان قد بکشیم.
بدنمندی مقاومت؛ پلی به سوی آبی فردا
یکی از درخشانترین و در عینحال جانکاهترین استعارههای قیام ۱۴۰۴، تبدیل شدن «بدن» به «پل» و «سنگر» است. معترضان از پیکرهای خویش پلی ساختهاند تا قیام به شاهراه پیروزی عبور کند. این بدنمندی، نشاندهندهٔ آن است که آزادی نه یک هدیهٔ آسمانی، بلکه فتحی است که با گوشت و پوست و استخوان رقم میخورد. وقتی انسان از بدن خود بهعنوان تنها داراییاش برای عبور به «آبی فردا» میگذرد، یعنی از مرز روشنی عبور کرده است. این بدنها، نه نشانهٔ ضعف، بلکه نشانهٔ قدرت ملتی است که در شمعی به بزرگی میهن خویش، سوگند خورده است که تا انهدام ظلم، شعلهور باقی بماند.
همقلبی انقلابی؛ زایش خانوادهٔ نوین ایران
انقلاب ۱۴۰۴، یک بازتعریف بنیادین از مفهوم «جامعه» ارائه داد. ما در خیابانها، از اتمهای جدا افتاده به یک «خانوادهٔ بزرگ» تبدیل شدیم. سفرهای که بر سر آن، دستان گشاده به جای غذا، «عشق و همقلبی» توزیع میکنند، زیباترین طعام این دوران است. انقلاب، قلبها را در هم جاری کرده است. از مادران قیام که «فولاد با آنان آبدیده میشود» تا کودکان معصومی که پرچمدار دانایی ما شدهاند، همگی در حال نگارش کتابی از «سبزترین دقیقهٔ تولد انسان» هستند. این پیوند عاطفی و سیاسی، همان نیرویی است که حاکمیت مبتنی بر تفرقه و نفرت را به زانو درآورده است.
فردا به نام ما ادامه دارد
قیام ۱۴۰۴، تیر خلاصی بر «قاعدههای عادت به جنایت» بود. اشکهای ما، بیآن که گلولهای شلیک کنند، خبرسازترین رسانههای جهان را تصرف کردند؛ نه برای جلب ترحم، بلکه برای نمایش غرور ملتی که در برابر جنایت عریان، ایستادگی را برگزید. اگر «امروز» ما را به بند بکشید، ما به نام «فردا» ادامه خواهیم داد. پرچم میهن نه بر فراز ساختمانها، بلکه در رگان نسلی میشکفد که هویت خویش را در مقاومت یافته است. «انسان با مقاومت زیباست» و این زیبایی، نوری است که هیچ دیواری یارای محبوس کردن آن را ندارد.
«من قیام میکنم، پس هستم»؛ و این هستن، تا سپیدهدم پیروزی، کوبنده و تپنده ادامه خواهد داشت.
پانوشت:
برگردان به فارسی، از کتاب زیبا شناسی رنه دکارت.