یک کوه آتشفشان پیش از فوران، صداهایی از درون خود به گوش طبیعت میرساند؛ زمینلرزههایی خفیف که از حرکت ماگما در اعماق سنگها خبر میدهند، بوی تند گازهای سولفوری که در هوا پراکنده میشود، و چشمههای آب گرم که ناگهان از دل زمین میجوشند. علم آتشفشانشناسی این نشانهها را میخواند و لحظهٔ انفجار را پیشبینی میکند. اما آیا جامعهشناسی سیاسی نیز میتواند چنین نقشی ایفا کند؟ آیا میتوان از میان بیانیهها، اظهارات، و نجواهای جامعه، فوران قریبالوقوع یک بحران اجتماعی را تشخیص داد؟ در ایران امروز، نشانهها حاکی از فضایی انفجاری است که حتی نهادهای قدرت و کارشناسان نزدیک به آن نیز به آن اذعان کردهاند. بیانیهٔ سپاه پاسداران، سخنان مرتضی الویری، و هشدارهای احمد زیدآبادی، همگی چون لرزهنگارهایی هستند که فشارهای زیرین جامعه را ثبت و به آن اعتراف میکنند.
نشانههای انفجار در بیانیهٔ سپاه
بیانیهٔ سپاه پاسداران در روز «قدس»، که در یازدهم فروردین ۱۴۰۴ منتشر شد، در ظاهر تلاشی است برای نمایش اقتدار و انسجام ملی در برابر تهدیدات خارجی. این بیانیه، راهپیمایی روز قدس را «پردهبرداری جدید از قدرت نرم و سرمایهٔ اجتماعی عظیم جمهوری اسلامی» توصیف میکند و آن را پاسخی به «تبلیغات مسموم دشمن» میداند. اما در لایههای زیرین این واژگان پرطمطراق، اعترافی تلویحی نهفته است: جامعه در «اوج فشار اقتصادی» قرار دارد و «فضاسازیهای جریان نفوذ و نفاق» در حال گسترش است. تأکید مکرر بر «انسجام اجتماعی» و هشدار دربارهٔ «شکافهای اجتماعی» که بستر را برای نفوذ دشمن فراهم میکند، نشاندهندهٔ آگاهی نهاد قدرت به شکنندگی وضعیت کنونی است.
این بیانیه، انسجام را «دژی مستحکم» میخواند که ملت را در برابر «تهدیدات خارجی و فتنههای داخلی» مصون میدارد. اما آیا این دژ واقعاً استوار است؟ یا آن که ترکهایی عمیق در دیوارهای آن پدیدار شده که خود نهادهای حکومتی نیز آن را حس کردهاند؟ وقتی سپاه از ضرورت مشارکت همگانی، بهویژه نسل جوان، سخن میگوید، بهنوعی به غیاب این مشارکت در شرایط کنونی اعتراف میکند. این واژگان، بیش از آن که نمایانگر اطمینان باشند، از نگرانیای عمیق حکایت دارند: جامعهیی که زیر فشارهای اقتصادی و سیاسی در حال جوشیدن است و هر لحظه ممکن است ماگمای خشم فرو خفتهاش به سطح زمین سرریز شود.
مرتضی الویری و تکرار چرخهٔ فروپاشی
مرتضی الویری، تحلیلگر و شهردار سابق تهران در اظهارات خود که در یازدهم فروردین ۱۴۰۴ در تابناک منتشر شد، با نگاهی تاریخی به وضعیت کنونی مینگرد. او با اشاره به اشتباهات محمدرضا شاه در دههٔ ۱۳۵۰، به سیاستهای انقباضی و تنگنظرانهای اشاره میکند که به انقلاب ۱۳۵۷ انجامید. اعلام حزب رستاخیز بهعنوان تنها حزب قانونی و سرکوب هر گونه صدای مخالف، بهجای ایجاد ثبات، آتش خشم مردم را شعلهور کرد.
الویری هشدار میدهد که تاریخ در حال تکرار است: نادیده گرفتن نصایح کارشناسان، سرکوب منتقدان، و تداوم خودکامگی، میتواند بار دیگر کشور را به سوی فروپاشی یا «رخدادهای ناگوار»! سوق دهد.
الویری این پرسش را مطرح میکند که آیا حاکمیت کنونی نیز در همان مسیر شاه گام برمیدارد؟ او باور دارد که «تنها راه نجات کشور، تکیه بر مردم است» و نه توانمندیهای نظامی یا موشکی. این سخنان، تلنگری است به این واقعیت که شکاف میان مردم و حاکمیت، چون گسلی فعال، در انتظار لحظهٔ رهایی انرژی انباشتهاش است.
زیدآبادی و پیشبینی دعواهای خونین
احمد زیدآبادی، نیز در اظهاراتی منتشر شده در خبرآنلاین به تاریخ یازدهم فروردین ۱۴۰۱، هشداری صریحتر میدهد: «از این به بعد اتفاقاتی میافتد که اگر بر سر آنها وفاق نشود، دعواهای خیلی خطرناک و خونینی ممکن است اتفاق بیفتد». این پیشبینی، که اکنون در پرتو فشارهای فزایندهٔ اقتصادی و اجتماعی سال ۱۴۰۴ خوانده میشود، چون زنگ خطری است که از اعماق جامعه به گوش میرسد.
جامعهای بر لبهٔ پرتگاه
آنچه از این سه روایت برمیآید، تصویری است از جامعهیی که زیر فشارهای چندگانه در حال متلاطم شدن است. فشار اقتصادی، که در بیانیهٔ سپاه به آن اشاره شده، چون گازهای سولفوری آتشفشانی است که در هوا پراکنده میشود. شکافهای اجتماعی، که الویری و زیدآبادی به آن هشدار میدهند، زمینلرزههایی هستند که از حرکت خشم فرو خفته در لایههای زیرین جامعه خبر میدهند. و سرکوب و تنگنظری، که تاریخ بارها ناکارآمدیاش را نشان داده، چون سنگهای سخت اتاق ماگمایی است که فشار را به اوج میرساند.
این فضای انفجاری، نه زاییدهٔ تخیل که محصول واقعیتی است که نهادهای قدرت و کارشناسان نیز به آن اذعان کردهاند. فورانهای اجتماعی، مانند آتشفشانها، قابل پیشبینی هستند، از هماکنون ترکیدن سنگها را میتوان شنید.